محمد الريشهري
405
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
به قولى ، ابن حارث كه بر آيين مردم خود بودند ، نيز به راه افتادند و در [ وادىِ ] عقيق ، به پيامبر خدا رسيدند . خبيب ، غرق در آهن بود . پيامبر خدا او را از زير كلاهخُود شناخت و به سعد بن مُعاذ كه در كنارش حركت مىكرد ، رو كرد و فرمود : " او خبيب بن يساف نيست ؟ " . گفت : چرا . پس خبيب جلو آمد و تنگِ ناقه پيامبر خدا را گرفت . پيامبر صلى اللّه عليه و آله به او و قيس بن محرّث فرمود : " شما چرا آمدهايد ؟ " . خبيب گفت : تو خواهرزاده ما و همسايه ما ( در پناه ما ) هستى و ما براى غنيمت آمدهايم . پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " كسى كه همدين ما نيست ، نبايد همراه ما به جنگ بيايد " . خبيب گفت : قوم من مىدانند كه من مردى بسيار جنگآور و سختْگزند هستم . بنا بر اين ، براى غنيمت در كنار تو مىجنگم ؛ امّا اسلام نمىآورم . پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " نه ؛ بلكه مسلمان شو و سپس بجنگ ! " . وى باز در منطقه روحاء نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! من به پروردگار جهانيان ايمان آوردم و گواهى مىدهم كه تو فرستاده خدايى . پيامبر صلى اللّه عليه و آله خوشحال شد و فرمود : " حالا به راهت ادامه بده " . او در بدر و جاهاى ديگر ، شجاعت بسيارى از خود نشان داد . امّا قيس بن محدّث [ در آن زمان ] از مسلمان شدن امتناع كرد و به مدينه برگشت ؛ ولى وقتى پيامبر صلى اللّه عليه و آله از بدر باز گشت ، او هم مسلمان شد و در جنگ احُد شركت كرد و كشته شد . 6295 . شرح نهج البلاغة به نقل از واقدى ، درباره غزوه احُد : هنگامى كه پيامبر صلى اللّه عليه و آله به رأس الثنيّه رسيد ، برگشت و پشت سرش را نگاه كرد . چشمش به يك گردان مسلّحِ نيزهدار افتاد . پرسيد : " اينها كيستند ؟ " . گفتند : يهوديانِ همپيمان [ عبد اللّه ] بن ابَى هستند . پيامبر خدا فرمود : " ما در برابر مشركان ، از مشركان يارى نمىگيريم " . 2 / 3 اقامت در ديار مشركان 6296 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : هر كه با مشركان در يك جا زندگى كند ، ديگر در پناه خدا نخواهد بود .