محمد الريشهري
327
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
به شتاب ، پايين آورم ، تا اين كه نيازش را برآورد " . 5349 . المناقب ، ابن شهرآشوب به نقل از ليث بن سعد : روزى پيامبر صلى اللّه عليه و آله با گروهى نماز مىخواند و حسين عليه السلام كه خردسال بود ، در كنار ايشان قرار داشت . هر گاه پيامبر خدا به سجده مىرفت ، حسين عليه السلام مىآمد و بر دوش ايشان ، سوار مىشد . سپس ، پاهايش را تكان مىداد و مىگفت : هِى ، هِى ! وقتى پيامبر خدا مىخواست سر بردارد ، او را مىگرفت و كنار خود مىگذاشت . وقتى [ دوباره ] سجده مىرفت ، بر پشت پيامبر صلى اللّه عليه و آله برمىگشت و مىگفت : هِى ، هِى ! اين كار را همچنان ادامه داد تا اين كه پيامبر خدا ، از نماز فارغ شد . در اين هنگام ، يك نفر يهودى گفت : اى محمّد ! شما با فرزندان خود به گونهاى عمل مىكنيد كه ما نمىكنيم . پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " بدان كه اگر به خدا و پيامبرش ايمان مىآورديد ، حتما با كودكان ، مهربان مىشديد " . گفت : من به خدا و پيامبر او ايمان مىآورم . او مسلمان شد ؛ چون كرامت ايشان را با همه عظمت مقامش مشاهده كرد . 5350 . المستدرك على الصحيحين به نقل از يعلى عامرى : او ( يعلى ) همراه پيامبر خدا به سوى محلّ ميهمانىاى كه دعوت شده بودند ، حركت كرد . در حالى كه پيامبر خدا ، جلوى گروه حركت مىكرد ، حسين عليه السلام [ را ديد كه ] با پسرها بازى مىكرد . پيامبر خدا خواست او را بگيرد ؛ ولى كودك ، گاهى به اين سو فرار مىكرد و گاهى به آن سو . پيامبر خدا ، او را مىخندانْد تا اين كه او را گرفت . يكى از دستانش را زير گردن او گذاشت و دست ديگر را زير چانه او و دهانش را بر دهان او گذاشت و او را مىبوسيد . پس فرمود : " حسين ، از من است و من ، از حسينم . خداوند ، كسى كه حسين