محمد الريشهري
325
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
را دوست مىدارى ؟ فرمود : " چگونه دوستشان نداشته باشم ، حال آن كه آنها دو دسته گل من از دنيايند كه مىبويمشان ؟ " . 5346 . المعجم الكبير به نقل از ابو سعيد : در حالى كه پيامبر خدا نماز مىخوانْد ، حسين عليه السلام آمد و گردن پيامبر صلى اللّه عليه و آله را گرفت . ايشان با او برخاست و او را با دست خود گرفت و همچنان او را نگه داشت تا به ركوع رفت . 5347 . شرح الأخبار به نقل از جعفر بن فروى : پيامبر خدا با يارانش نشسته بود كه حسن و حسين عليهماالسلامدر حالى كه خردسال بودند ، به سوى ايشان رفته و از سر و دوش ايشان بالا مىرفتند . گاهى سرشان را براى آنان پايين مىآورد و گاهى آنان را مىگرفت و مىبوسيد . در اين حال ، يكى از همنشينان ايشان كه با شگفتى به اين رفتار ، نگاه مىكرد ، گفت : اى پيامبر خدا ! به ياد نمىآورم هيچ گاه فرزندى را گرفته و بوسيده باشم . پيامبر خدا چنان خشمگين شد كه رنگش برگشت . پس به آن مرد فرمود : " اگر خداوند عز و جل مهربانى را از قلب تو گرفته است ، من با تو چه كنم ؟ كسى كه به كودكان ما مهر نورزد و بزرگان ما را گرامى ندارد ، از ما نيست " . 5348 . سنن النسائى به نقل از عبد اللّه بن شدّاد ، از پدرش : هنگام يكى از دو نماز [ مغرب و ] عشا ، پيامبر خدا به سوى ما بيرون آمد ، در حالى كه حسن يا حسين عليهماالسلامرا حمل مىكرد . پيامبر خدا ، آمد و او را زمين گذاشت . سپس ، تكبير نماز را گفت و نماز را شروع كرد . در ميان نماز ، سجدهاى طولانى كرد . سرم را برداشتم ، كودك را بر پشت پيامبر خدا ديدم ، در حالى كه ايشان در سجده بود . پس به سجده باز گشتم . وقتى پيامبر خدا ، نماز را به پايان بُرد ، مردم گفتند : اى پيامبر خدا ! در ميان نمازت سجدهاى طولانى داشتى ، به گونهاى كه گمان كرديم اتّفاقى افتاده و يا به شما وحى شده است . فرمود : " هيچ كدام نبود ؛ ليكن پسرم بر دوش من سوار شد و خوش نداشتم كه او را