محمد الريشهري
149
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
مىگويند . از گفتگوى آنان خوشم آمد . به خيمه باز گشتم و جامهدانم را بيرون آوردم و از ميان آن ، جامهاى بيرون آورده ، پوشيدم و آمدم با آن زنان نشستم . در اين هنگام ، پيامبر خدا از خيمه خود خارج شد و فرمود : " اى ابو عبد اللّه ! براى چه با زنان نشستهاى ؟ " . چون پيامبر خدا را ديدم ، دستپاچه شدم و خود را باختم . گفتم : اى پيامبر خدا ! شترم گريخته و به دنبال ريسمان او هستم . . . . پيامبر صلى اللّه عليه و آله رفت و وضو ساخت و در حالى كه آب از محاسن ايشان برسينهاش جارى بود يا گفت : آب از محاسن ايشان بر سينهاش مىچكيد ، برگشت و فرمود : " اى ابو عبد اللّه ! سرانجام گريختن شترت چه شد ؟ " . آن گاه ، كوچ كرديم . پيامبر صلى اللّه عليه و آله در راه ، هر گاه به من بر مىخورد ، مىفرمود : " سلام بر تو ، اى ابو عبد اللّه ! سرانجام گريختن آن شتر چه شد ؟ " . وقتى اين [ برخورد ] را ديدم ، به سوى مدينه شتاب كردم و از رفتن به مسجد و همنشينى با پيامبر صلى اللّه عليه و آله اجتناب كردم . پس از مدّتى با استفاده از يك ساعتِ خلوت مسجد ، وارد مسجد شدم و براى نماز خواندن ايستادم . ناگهان ، پيامبر خدا از يكى از اتاقهاى خود خارج شد و دو ركعت ، نمازِ كوتاه خواند . من به اميد آن كه ايشان برود و مرا تنها بگذارد ، نماز را طولانى كردم . فرمود : " اى ابو عبد اللّه ! هر قدر كه مىخواهى ، نمازت را طولانى كن كه من تا نماز را تمام كنى ، همچنان خواهم ايستاد " . با خود گفتم : به خدا سوگند ، پيش پيامبر خدا عذر خواهم خواست و ايشان را راحت مىكنم . از اين رو ، هنگامى كه فرمود : " سلام بر تو ، اى ابو عبد اللّه ! سرانجام گريختن شترت چه شد ؟ " ، گفتم : سوگند به آن كه تو را به حق به رسالت برانگيخت ، آن شتر ، از زمان تمكين ، نگريخته است . آن گاه [ پيامبر خدا ] سه بار فرمود : " خدا تو را رحمت كند ! " و ديگر ، هرگز به آن ماجرا اشاره نكرد . 7 / 5 مراعات شايستگى مخاطب 5116 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : آفت علم ، فراموشى است و ضايع كردن آن ، به اين است كه براى نااهل ، بازگويش كنى . 5117 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : عيسى بن مريم عليهماالسلام در ميان بنى اسرائيل ايستاد و گفت : " اى