محمد الريشهري

111

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)

سرسبز و آبى گوارا مىرساند ؛ امّا ديگران [ همان جا مىمانند و ] شب‌هنگام ، گرفتار شبيخون دشمن مىشوند و صبحگاه از آنان چيزى جز كُشته و اسير باقى نمىماند . 6 / 3 مَثَل پيامبر و قيامت 5042 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : حكايت من و قيامت ، مانند دو اسب مسابقه است . حكايت من و قيامت ، حكايت مردى است كه عدّه‌اى او را براى خبر يافتن از وضعيّت دشمن ، پيشاپيش ، روانه كرده‌اند و او از بيم اين كه دشمن ، زودتر از او ، خود را به مردمش برساند ، جامه‌اش را در مىآورد و با آن ، علامت مىدهد كه : " به شما حمله شده ! به شما حمله شده ! من هستم ! من هستم ! " . 6 / 4 مَثَل قرآن 5043 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : حكايت قرآن و مردم ، حكايت زمين و باران است . در حالى كه زمين ، مرده و خشكيده است ، ناگاه ، خداوند بر آن باران مىفرستد و زمين به جنبش در مىآيد . سپس باران‌هاى تند را فرو مىريزاند و زمين به جنبش در مىآيد و رشد مىكند . آن گاه پشت سر هم ، نهرها و درّه‌ها را جارى مىسازد ، تا آن كه زمينْ مىروياند و گياهانش باليدن مىگيرند و خداوند ، آنچه را كه مايه آراستگى زمين و خوراك مردم و حيوانات است ، از دل آن بيرون مىآورد . قرآن نيز با مردم ، چنين مىكند . 5044 . پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله : حكايت هدايت و دانشى كه خداوندْ مرا به آنها مبعوث كرده ، حكايت باران بسيارى است كه در سرزمينى مىبارد . قسمتى از آن سرزمين كه پاكيزه ( مناسب ) است ، آب را به خود مىپذيرد و گياه و علف فراوانى را مىروياند ، و بخشى از آن كه سخت است ، آب را نگه مىدارد و خداوند با آن ، مردم را بهره‌مند مىسازد ؛ زيرا از آبِ آن جا مىنوشند و مزارع خود را آبيارى مىكنند و چارپايانشان را مىچرانند . قسمتى از آب باران هم به جاهاى ديگرى از آن سرزمين مىريزد كه كوير است ؛ نه آبى نگه مىدارد و نه گياهى مىروياند . اين است حكايت كسى كه در دين خدا دانا شود و آنچه خداوند ، مرا به آن فرستاده است ، او را سود بخشد و بياموزد و آموزش دهد و [ نيز ] حكايت كسى كه به سبب آن ، سرى بلند نكرده و هدايت خدا را كه براى آن فرستاده شده‌ام ، نپذيرفته باشد .