محمد الريشهري
271
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
گفتم : از دنيا ، آرى . جبرئيل عليه السلام گفت : بدان كه امّت تو ، او را در سرزمينى به نام كربلا خواهند كُشت " . جبرئيل عليه السلام ، از خاك آن جا مقدارى برداشت و به پيامبر صلى اللّه عليه و آله نشان داد . حسين عليه السلام زمانى كه محاصرهاش كردند تا او را به قتل برسانند ، فرمود : " نام اين سرزمين چيست ؟ " . گفتند : كربلا . فرمود : " خدا و فرستاده او راست گفتهاند . اين جا سرزمين كرب ( اندوه ) و بلاست " . 3481 . مسند ابن حنبل به نقل از عبد اللّه بن نُجَى ، درباره پدرش : زمانى كه على عليه السلام به صِفّين مىرفت ، او ابريقْدار ايشان بود . هنگامى كه امام عليه السلام در راه صفّين به نينوا رسيد ، صدا زد : " صبر كن ، ابو عبد اللّه ! در كنار شطّ فرات ، صبر كن ، ابو عبد اللّه ! " . گفتم : چه شده است ؟ فرمود : " روزى خدمت پيامبر صلى اللّه عليه و آله رسيدم . ديدم چشمانش گريان است . گفتم : اى پيامبر خدا ! كسى شما را ناراحت كرده است ؟ چرا ديدگانتان گِريان است ؟ فرمود : " نه . اندكى پيش ، جبرئيل عليه السلام از پيش من رفت . او به من گفت كه حسين ، نزديك شطّ فرات به قتل خواهد رسيد . جبرئيل عليه السلام به من گفت : آيا مىخواهى از شميم تربتش به تو ببويانم ؟ گفتم : آرى . پس جبرئيل عليه السلام دستش را دراز كرد و مشتى خاك برداشت و آن را به من داد . از اين رو بىاختيار ، گريان شدم " " . 3482 . الخصائص الكبرى به نقل از محمّد بن عمرو بن حسن : ما به همراه حسين عليه السلام در كنار نهر كربلا بوديم . نگاهى به شمر بن ذى الجوشن كرد و فرمود : " خدا و فرستاده او راست گفتهاند . پيامبر خدا فرمود : " گويى سگِ پيسهاى را مىبينم كه در خون اهل بيت من ، دهان مىزند " " . شمر ، پيس بود . 3483 . امام على عليه السلام : پيامبر صلى اللّه عليه و آله به ديدن ما آمد . براى ايشان ، حريرهاى تهيّه كرديم و امّ ايمَن ، قدحى شير و كره و طبقى خرما آورد . پيامبر صلى اللّه عليه و آله شروع به خوردن كرد و ما نيز با ايشان خورديم . سپس پيامبر خدا را وضو دادم و ايشان برخاست و رو به قبله ايستاد و مدّتى دعا كرد . سپس ، چشمانش را به زمين دوخت و مانند باران ، اشك ريخت . ما جرئت نكرديم علّت را از پيامبر خدا