محمد الريشهري
269
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
3477 . المستدرك على الصحيحين به نقل از امّ سلمه : شبى پيامبر خدا براى خواب به بستر رفت ؛ ولى حيرتزده بيدار شد . بار ديگر به بستر رفت و خوابيد و باز ، بيدار شد ؛ امّا اين بار از دفعه قبلى كه ديده بودم ، كمتر متحيّر بود . سپس به بستر رفت و بعد از مدّتى مجدّداً بيدار شد ، در حالى كه مُشتى خاك سرخرنگ در دست داشت و آن را مىبوسيد . من گفتم : اين خاك چيست ، اى پيامبر خدا ؟ فرمود : " جبرئيل كه بر او درود و سلام باد به من خبر داد كه اين ( حسين ) در خاك عراق ، كشته خواهد شد . من به جبرئيل عليه السلام گفتم : خاك آن سرزمينى را كه او در آن كُشته خواهد شد ، به من نشان بده . اين ، خاك آن جاست " . 3478 . دلائل النبوّة ، ابو نعيم به نقل از سُحَيم : انَس بن حارث گفت كه شنيدم پيامبر خدا مىفرمود : " اين فرزندم ، در خاك عراق كشته خواهد شد . پس هر يك از شما او را يافت ، يارىاش رسانَد " . انَس به همراه حسين عليه السلام كشته شد . 3479 . مسند ابن حنبل به نقل از انس بن مالك : فرشته باران از پروردگارش اجازه خواست كه نزد پيامبر صلى اللّه عليه و آله برود . خدا به او اجازه داد . پيامبر صلى اللّه عليه و آله به امّ سلمه فرمود : " بيرون ، مواظب در باش كه كسى بر ما وارد نشود " . حسين عليه السلام آمد و خواست وارد اتاق شود ؛ امّا امّ سلمه مانع او شد . حسين عليه السلام ، جَستى زد و داخل شد و شروع كرد به سوار شدن بر پشت پيامبر صلى اللّه عليه و آله و بر روى شانه و گردن ايشان . آن فرشته به پيامبر صلى اللّه عليه و آله گفت : او را دوست دارى ؟ فرمود : " آرى " . فرشته گفت : بدان كه امّت تو ، او را خواهند كُشت و اگر بخواهى ، مكانى را كه در آن كشته مىشود ، به تو نشان مىدهم . سپس دستش را بُرد و مقدارى گِل سرخرنگ آورد . امّ سلمه ، آن را گرفت و در گوشه چارقد خود بست . ثابت [ ، يكى از راويان اين حديث ] مىگويد : اطّلاع يافتيم كه آن سرزمين ، كربلاست . 3480 . المعجم الكبير به نقل از امّ سلمه : روزى پيامبر خدا در اتاق من نشسته بود و فرمود : " كسى بر من وارد نشود " . من ، [ بيرون اتاق ، ] منتظر ماندم . در اين هنگام ، حسين عليه السلام وارد اتاق شد . صداى هِق هِق پيامبر خدا را شنيدم كه مىگريست . به داخل اتاق ، نگاهى افكندم . ديدم حسين عليه السلام در بغل پيامبر صلى اللّه عليه و آله است و ايشان به پيشانى او دست مىكشد و مىگِريد . گفتم : به خدا ، متوجّه نشدم كه او وارد شد . پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود : " جبرئيل عليه السلام در اتاق با ما بود و گفت : او را دوست دارى ؟