محمد الريشهري

7

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)

[ جلد سوم ] [ ادامه بخش دوم ] [ ادامه باب دوم ] [ ادامه فصل سوم ] 3 / 54 كافى واژه‌شناسى " كافى " صفت " كافى ( بسنده ) " ، اسم فاعل از مادّه " كفى " است كه بر بسندگىاى دلالت دارد كه نهايتى برايش قابل تصوّر نيست ؛ يعنى نياز به افزايش ندارد . " كفى الشىء ، يكفى ، كفايةً فهو كاف " ، هنگامى گفته مىشود كه با آن ، بىنيازى از ديگرى حاصل آيد و " قد كفى كفاية " ؛ يعنى : " فلان كار را به خوبى عهده‌دار شد " . كافى ، در قرآن و حديث برگرفته‌هاى مادّه " كفى " در قرآن كريم ، 28 بار به خداوند نسبت داده شده است و صفت " كافى " ، يك بار در گفتار خدا : " آيا خدا بنده خود را بسنده نيست ؟ " ، ياد شده است . در آيات و روايات آمده كه خداى متعال ، از همه چيز بسنده است و چيزى از او بسندگى نمىكند و جز او بسنده‌اى نيست و خدا در سرپرستى و يارى ، بسنده است . قرآن " و مىگويند : " فرمان‌بُرداريم " ؛ ولى چون از نزد تو بيرون مىروند ، جمعى از آنان ، شبانه ، جز آنچه تو مىگويى ، تدبير مىكنند . و خدا آنچه را كه شبانه در سر مىپرورند ، مىنگارد . پس ، از ايشان روى برتاب و بر خدا توكّل كن ؛ و خدا ، بسْ كارساز است " . " و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمين است ، از آنِ خداست ؛ و خدا ، بسْ كارساز است " . " و خدا به [ حالِ ] دشمنان شما داناتر است . كافى است كه خدا ، سرپرست [ شما ] باشد ، و كافى است كه خدا ياور [ شما ] باشد " .