محمد الريشهري
77
حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)
يا نه ؟ بيشتر متكلّمان برآناند كه چنين چيزى ، شدنى است و بلكه واقع هم شده است ، به دليل اين كه از بين رفتن ضد با ضدّش يا مثل ضدّش ( بنا بر عقيده به عدم اجتماع به امور مشابه ) ممكن است ؛ براى اين كه از فرض وقوع چنين چيزى ، محال پيش نمىآيد و ظاهر آيات بسيارى ، بر آن دلالت مىكنند ، مثل اين فرموده خداوند متعال : " إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا [ ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ] ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً ؛ « 1 » كسانى كه ايمان آوردند ، سپس كافر شدند و باز ، ايمان آوردند ، سپس كافر شدند و آن گاه به كفر خود افزودند " و اين فرموده خداوند متعال : " يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقاً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ كافِرِينَ ؛ « 2 » اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! اگر از فرقهاى از اهلكتاب فرمانبريد ، شما را پساز ايمانتان ، به حال كفر برمىگردانند " . « 3 » افزون بر اين ، اگر ايمان حقيقى قابل زوال نباشد ، اصولًا توصيه نسبت به عوامل پايدارى ايمان و هشدار نسبت به آفات آن ، بىمعناست ؛ زيرا ايمانِ حقيقى بر مبناى ياد شده ، حتما همراه با عوامل پايدارى آن است . از اين رو ، توصيه به آن ، تأكيد بر تحصيلِ حاصل است . بنا بر اين ، همه متونى كه بر ملازمت عوامل پايدارى ايمان و مفارقت اسباب ناپايدارى آن تأكيد دارند ، دليل قابل زوال بودن ايمان حقيقى نيز هستند . نظريه دوم ، ايمان حقيقى قابل زوال نيست شيخ مفيد ، اين نظريه را به بسيارى از فقهاى اماميه ، محدّثان و متكلّمان نسبت
--> ( 1 ) . نساء : آيه 137 . ( 2 ) . آل عمران : آيه 100 . ( 3 ) . بحار الأنوار : ج 69 ص 214 .