محمد الريشهري

341

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)

3 / 8 باسط ، قابض واژه‌شناسى " باسط " و " قابض " صفت " باسط ( گستراننده ) " ، اسم فاعل از مادّه " بسط " به معناى " امتداد يافتن شىء " است و بِساط ، چيزى است كه گسترانده مىشود و " بسط " در هر چيز ، گسترش آن است . " بسط اللّه الرزق " ، يعنى : " خداوند ، روزى را فراوان كرد و گسترش داد " . واژه " قابض ( گيرنده ) " ، اسم فاعل از مادّه " قبض " است كه بر چيزِ گرفته شده ، و جمع شدن در يك چيز ، دلالت دارد . " آن چيز ، در قبضه اوست " يعنى در مالكيت اوست و " خداوند ، روزى را تنگ گرفت ( دريغ كرد ) " ، به معناى مخالف بسط ( گسترش دادن ) است . باسط و قابض ، در قرآن و حديث در قرآن كريم ، برگرفته‌ها از مادّه " بسط " ، يازده مرتبه به خداوند نسبت داده شده و برگرفته‌ها از مادّه " قبض " ، چهار مرتبه آمده‌اند ؛ امّا صفت‌هاى " باسط " و " قابض " در آن به كار نرفته‌اند . در قرآن ، باسط بودن خداوند ، يك مورد درباره بادها و در بقيّه موارد ، درباره روزى ، به كار رفته است . قابض بودن خداوندنيز در دو مورد به كار رفته است : يك بار در مورد سايه و ديگر بار در مورد زمين . در احاديث ، باسط بودن خداوند ، براى امور گوناگونى ( مانند : نيكى و رحمت ، ابر ، روزى ، عدل و حق ) به كار رفته و قابض بودن خداوند ، به امورى چون : سايه ،