محمد الريشهري

201

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (فارسى)

معناى خداشناسى فطرى خداشناسى فطرى ، دو معنا دارد : يكى خداشناسىِ عقلى و ديگرى ، خداشناسىِ قلبى . مقصود از خداشناسى عقلى ، اين است كه خداوند متعال ، عقل و انديشه انسان را به گونه‌اى آفريده است كه توجّه به هستى و نظام حاكم بر آن ، خود به خود و بدون اين كه نيازى به استدلال باشد ، اعتقاد به وجود خدا را در انسان ، ايجاد مىكند . امّا خداشناسى قلبى ، به معناى اين است كه انسان به حَسَب ساختمان روحى و سرشت ذاتى ، نيازمند و خواهانِ خدا آفريده شده و خداجويى و خداخواهى ، به صورت احساسى ريشه‌دار و اصيل ، در ذات انسان تعبيه گرديده است . بنا بر اين ، خداشناسى فطرىِ عقلى ، از مقوله علم است و خداشناسى فطرىِ قلبى ، از مقوله احساس . روشن‌ترين براهين توحيد فطرى دسته سوم از متونى كه بدانها اشاره شد ، در واقع ، بيانگر روشن‌ترين برهان‌هاى تجربىِ توحيد فطرىاند كه قرآن كريم ، براى معرفى خداوند متعال به عنوان حقيقتى كه انسان ذاتا با آشناست و خود را نيازمند به آن مىيابد ، مكرّر بدانها استناد كرده است . تجربه نشان مىدهد كه هر گاه مشكلات زندگى ، از هر طرفْ آدمى را احاطه مىكنند و همه راه حل‌ها به بن‌بست مىرسند ، دست نيرومند بلا و مصيبت ، حجاب‌هاى معرفت را مىزدايد . در اين حال ، همه انسان‌ها ، حتّى آنان كه منكر خدا بوده‌اند ، خداشناس مىشوند و از او استمداد مىجويند .