محمد الريشهري

26

حكمت نامهء پيامبر اعظم ص (عربى)

ادب‌آموزى وآموزش شما ، به بهشت آورد ؟ آنان مىگويند : ما به خير فرا مىخوانديم ؛ ولى خود به آن عمل نمىكرديم . فصل يازدهم ، ويژه نماياندن جايگاه والاي عالمان است وفصل‌هاى دوازدهم وسيزدهم ، ويژه آنچه بر عالمان رواست ؛ مانند : عمل به آنچه مىدانند ، بردبارى ، رويارويى با بدعت وستيز با آن و . . . ونيز آنچه روا نيست ، مانند : گزافه‌گويى وداعيه‌دارى آنچه نمىدانند ، دنياگرايى ، ريا ، همسازى با سلطه ودمسازى با سلطه‌گران و . . . . در فصل چهاردهم ، از آنچه دانشوران بايد از آن تن زنند وعالمان بدان آلوده نشوند ودانشمندان در پى آن نباشند سخن به بيان آمده است مانند : عمل نكردن به مقتضاى علم ، برترى طلبي خودنمايى ، كاسبى كردن با دانش ديني . . . در فصل پانزدهم ، از " حقوق عالمان " سخن رفته است . آنگاه فصل شانزدهم است با عنوان نمونه‌اى از حكيمان وبالأخره با فصل هفدهم كه ويژه چهره‌نمايى از عالمان بد وناستوده وبه تعبير روايات ، " علماء السوء " است ، اين بخش پايان مىيابد . اين فصل به فرجام مىرسد با اين روايت كه : العُلَماءُ رَجُلانِ : رَجُلٌ عالِمٌ آخِذٌ بِعِلمِهِ فَهذا ناجٍ ، وعالِمٌ تارِكٌ لِعِلمِهِ فَهذا هالِكٌ . وإنَّ أهلَ النّارِ لَيَتَأَذَّونَ مِن ريحِ العالِمِ التّارِكِ لِعِلمِهِ . . . . « 1 » دانشمندان ، دو گونه‌اند : مردى دانا كه به دانش خود ، عمل مىكند واين ، نجات يافته است ودانشمندى كه دانش خود را وا نهاده واين ، هلاك شده است ، ودوزخيان از بوى دانشمندِ وا گذارنده دانش خود ، اذيّت مىشوند . . . .

--> ( 1 ) الكافي : ج 1 ص 44 ح 1 ، بحار الأنوار : ج 2 ص 106 ح 2 ؛ الفردوس : ج 3 ص 76 ح 4213 .