حكيم ابوالقاسم فردوسى

66

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

شاد باشيم كه شير نر را به افسون و نيرنگ در دام انداخته‌ايم ! گنجور و ريدك آنچه شنيده بودند به زال بازگفتند . شاه به گلزار رفت . پرستندگان پرى روى نازان و خرامان پيش او رفتند و نماز بردند . زال براى اين كه به چگونگى حال رودابه آگاه شود از رايمندى ، خردورزى و اندام و بالا و روى و موى او پرسيد . آنها گفتند : رودابه سروى است سيمين به كمال زيبايى و رعنايى و دلفريبى ز سر تا به پايش گل است و سمن * به سرو سهى بر سهيل يمن همى مىچكد گويى از روى او * عبير است گويى همه موى او از آن گنبد سيم سر ، بر زمين * فروهشته بر گل كمند از كمين ده انگشت بر سان سيمين قلم * برو كرده از غاليه صد رقم بت‌آراى چون او نبينى به چين * برو ماه و پروين كنند آفرين زال چون آنان را محرم و نيكخواه خود ديد به لطف و گرمى و مهربانى به آنان گفت : چگونه مىتوانم آن پرى چهر را ببينم كه دلم سخت آويخته به همنشينى و همدمى اوست . پرستندگان گفتند : اگر بخواهى ترا تا كاخ او مىبريم . چون بدان جا رسيم سپهبَد با كمند از ديوار بالا رود و با آن پرى رخ همنشين گردد . برفتند خوبان و برگشت زال * دلش گشت با كام و شادى همال باز گشتن كنيزكان به نزد رودابه چون پرستندگان به در كاخ رسيدند دربان بر آنان پرخاش كرد كه چرا تا ديرگاه بيرون كاخ درنگ كرده‌اند اگر شاه كابل كه شبگير از كاخ بيرون مىشود ، آنان را ببيند ، با خاك يكسانشان مىكند . چون پرستندگان به كاخ درآمدند ، رازى را كه زال با ايشان در ميان نهاده بود به رودابه باز گفتند ، و گهرها و دينارهايى را كه به آنها داده بود در ميان نهادند . دختر شاه پرسيد . كه چون بودتان كار با پور سام * به ديدن به است ار به آواز و نام پرى چهره هر پنج بشتافتند * چو با ماه جاى سخن يافتند