حكيم ابوالقاسم فردوسى

634

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

و طالع او را دريابند . ستاره شماران گفتند : اين كودك چون ببالد از او فتنه‌ها پديدار مىگردد . وى سر از فرمان يزدان مىپيچد ، و سپاه سر از فرمان او . شاه از اين سخنان چنان غمگين گشت كه يك هفته هيچ كس را به ايوان خويش راه نداد . موبدان وى را دلدارى دادند و گفتند : هر كس را تقديرى است اگر سرنوشت كودك شهريار چنان است كه اخترگران گفته‌اند ، به هيچ تدبير دگرگون نمىشود . آنچه گفته‌اند فراموش كن و بيهوده آشفته دل مباش . ساختن خسرو ايوان مدائن را از آن پس خسرو آرامش دل را در انديشهء بازساختن تخت طاقديس افتاد كه داستان كهن داشت . او هزار و صد و بيست استاد از روم و چين و مكران و بغداد و كشورهاى ديگر آورد و آن را به نيكويى ساخت . سپس به ساختن ايوان مدائن آغاز كرد . سه هزار كاريگر از كشورهاى گوناگون آورد ، و گرانمايه مردى از مهندسان نامى رومى را به ساختن آن گُماشت . خسرو به نوروز در اين ايوان با شكوه بر تخت مىنشست و به بزرگان و موبدان و ديگر كسان زر مىبخشيد . آن گاه كشور را به چند بخش تقسيم كرد ، و هر بخش را به يكى از سران سپاه سپرد . در بيدادى كردن خسرو و ناسپاسى سپاه او چون بدين سان ساليان گذشت خسرو را آيين دگرگونه گشت . دادگرى و آزاد خويى و مردم گرايى فراموشش شد و تيز خشم و آزمند و پرهيز شكن گشت و خواستهء مردمان را به جبر مىستاند . بيداد شاه چنان گسترده شد كه سپاهيان سر به شورش برداشتند . سران سپاه و مهتران چون جان و خواستهء خويش را در خطر ديدند شيروى پسر خسرو را كه در زندان بود رها ساختند . بدخواهان شهريار پس از نيمه شب به ايوانش راه يافتند ، و هر چه يافتند تاراج كردند . خسرو به باغى گريخت . شيروى جاى پنهان شدنش را شناخت . وى را در بند كرد ، و خود بر تخت پادشاهى نشست