حكيم ابوالقاسم فردوسى

633

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

گرديه به ضرب نيزه او را كشت و با لشكريانش به سپاهيان چين حمله برد . گروه بسيارى از سپاهيان خاقان كشته شدند و باقى گريختند . گرديه دو فرسنگ آنان را دنبال كرد . آن گاه دگر بار از سرِ درد به برادرش گردوى نامه فرستاد و نوشت : پس از آن كه من و ياران و سپاهيانم از مرو سوى ايران رانديم خاقان تَبُرك را با شش هزار سپاهى به دنبال ما فرستاد تا به چين بازگرديم . چون بر اين فرمان گردن ننهادم جنگى سخت ميان ما در پيوست كه چينيان شكسته و بسيارى كشته شدند . اكنون با مهتران و سپاهيانم به آموى رسيده‌ايم و نشسته‌ايم تا شهريار چه فرمايد . خسرو چون از پيروزى گرديه بر لشكريان چين و ديگر كارهاى بزرگ او آگاه شد گرانمايه زن را به درگاه خواند * به نامه ورا افسر ماه خواند زن شير از آن نامهء شهريار * چو رخشنده گل شد به وقت بهار سپه را به در خواند و روزى بداد * چو شد روز روشن ، بُنه بر نهاد گرديه پس از رسيدن به بارگاه شهريار هديه‌هاى گرانبهايى را كه آورده بود نثار كرد نگه كرد خسرو بر آن زاد سرو * به رخ چون بهار و به رفتن تذرو به رخساره روز و به گيسو چو شب * همى در بارد تو گويى ز لب ورا در شبستان فرستاد شاه * ز هر كس فزون شد و را پايگاه فرستاد نزد برادرش كس * همان نزد دستور فريادرس بر آيين آن دين مر او را بخواست * بپذيرفت و با جان همى داشت راست به يارانش بر خلعت افگند نيز * درم داد و دينار و هر گونه چيز زادن شيرويه پسر خسرو به مرغوا در ششمين سال پادشاهى خسرو ، از همسرش مريم كه دختر قيصر روم بود پسرينه‌اى به دنيا آمد . شاه اخترگران را فرمود در زيج بنگرند