حكيم ابوالقاسم فردوسى

623

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

خصم به قوت روميان شكسته شود روميان بر ما ناز و سرفرازى مىكنند ، و سر به گردون مىافرازند . گستهم گفت : چنان كنيم كه شهريار فرمايد . آن گاه شاپور و بندوى و گردوى و آذر گشسب و زنگوى و تخواره و چند تن ديگر را كه روى هم چهارده نفر بودند به يارى خويش برگزيد و پيش خسرو برد . شهريار به آنان گفت : همه پشت را سوى ياران كنيد * دل خويش را شاد و خندان كنيد جز از خواست يزدان نباشد سخن * چنين بود تا بود چرخ كهن به رزم اندرون كشته بهتر بود * كه در خانه‌ات بنده مهتر بود همه همزبان با شهريار پيمان سپردند كه يا از اين رزم پيروز بازگردند يا در راه نگهبانى كشور و شاه جان ببازند . چون دو سپاه با هم فراز آمدند و با هم آويختند از هر دو سوى گروهى كشته شدند . شبانگاه از هم جدا ، و به اردوگاه خود بازگشتند . پس از اين كه تاريكى بر همه جا سايه افگند بندوى منادى گرى را فرمود به نزديك لشكرگاه برود و آواز دهد از سپاهيان چوبينه هر كس به سپاهيان خسرو بپيوندد شهريار گناهان او را به يزدان پاك مىبخشد و به مهربانى و گرمرويى او را مىپذيرد . چون سپاهيان بهرام اين آواز نويددهنده و پيوندگر را شنيدند نيم شب گروه گروه همهء نامداران و بيشتر سپاهيان آرام آرام از خيمه‌گاه خود بيرون شدند ، و به سپاهيان خسرو پيوستند . شبگير چون چوبينه در نگريست جز گروهى از ياران ويژهء خويش كسى در خيمه‌ها نديد . دانست كه روزگار بر او برآشفته و پشت كرده است ، و نشانى از خير و روشنايى در كار او نيست . به ياران و باقيماندهء لشكريانش گفت : اكنون گريز ، از رزم و رستخيز نيكوتر است . هر چه گستردنى و خوردنى و بردنى بود با تخت عاج و تاج و ياره و طوق زرين و زر و سيم بر سه هزار شتر بار كرد و پيش از دميدن خورشيد