حكيم ابوالقاسم فردوسى

613

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

سزاى آن كارهاى گران دوكدان و جامهء زنان خلعت برايم فرستادى . بدان كه از اين زمان روى از درگاه تو برتافته‌ام ، و مىمانم و مىكوشم تا پسرت خسرو بر اورنگ خسروى برآيد . آن گاه به درگاهش مىشتابم به فرمانش كوه را هامون و بيابان را از كشتهء دشمنانش همانند جيحون مىكنم . نامه نوشتن بهرام نزد هرمزد و گريختن خسرو پرويز از پيش پدر چون نامهء بهرام به هرمزد رسيد رخش همانند شنبليد زرد گشت . بر پسرش خسرو بدگمان شد و گفت : خسرو را كار به جايى رسيده است كه درم به نام خود ضرب مىكند . چون از او بيمناك گشت يكى از رازداران خويش را برانگيخت كه وى را به زهر بكشد . حاجب بر اين راز آگاه شد و به خسرو خبر برد . شاهزاده چون دانست كه شاه به نابودى او فرمان داده است در تاريكى شب از تيسفون گريخت و پس از روزى چند به رنج بسيار خود را به آذرآبادگان رساند . در آن جا گروه بسيارى از نامداران به او پيوستند . شهريار چون از گريختن پسرش آگاه شد سخت دردمند گشت ، و به هر سو كسانى را به جستجو و گرفتن وى فرستاد . گستهم و بندوى خالان خسرو را كه هر دو به مردانگى و دليرى نام آور بودند در بند كرد . سپس آيين گشسب را با سپاهى گران به جنگ بهرام فرستاد . يكى از نزديكان آيين گشسب به سببى وى را كشت . سپاهيان بىسالار پراگنده گشتند ، نيمى به بهرام و نيم ديگر به خسرو پيوستند . چو آگاهى آمد بر شهريار * ز آيين گشسب آن كه بُد نامدار برآمد ز آرام و ز خورد و خواب * همى بود با ديدگان پر آب شاه از دردمندى و دلآزارى در كاخش را به روىِ همگان بست از بزرگان نگران و بدگمان شد . يكى گفت : بهرام جنگ با شاه را آماده شده ديگرى گفت : پسرش خسرو با سپاهيان فراوان به تختگاه رو نهاده است . از اين خبرها رنگ و بوى پادشاهى هرمزد از ميان رفت .