حكيم ابوالقاسم فردوسى

609

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

مهران دبير به بهرام گفت : به انبوهى سپاه دشمن بنگر . بىگمان بر ما چيره مىشوند ، و بر و بوم ما را ويران مىكنند . چون از اين سخنان بسيار گفت سپهدار بر او سخت خروشيد و گفت : ترا كاغذ و دوات و خامه به كار است نبايد افزون بر اين سخن بگويى . پيش از آن كه بهرام به جنگ آغازد بغلتيد در پيش يزدان به خاك * همى گفت كاى داور داد و پاك گر اين جنگ بيداد بينى همى * ز من ساوه را برگزينى همى دلم را به رزم اندر آرام ده * به ايرانيان بر ورا كام ده اگر من ز بهر تو كوشم همى * به رزم اندرون سر فروشم همى مرا و سپاه مرا شاد كن * وزين جنگ ما گيتى آباد كن چون دو سپاه در هم آويختند ، در لشكريان ساوه شاه شكست افتاد . در گير و دار نبرد بهرام چوبينه خدنگى گزين كرد پيكان چو آب * نهاده بر او چهار پرّ عقاب بماليد چاچى كمان را به دست * به چرم گوزن اندر آورد شست چو چپ راست كرد و خم آورد راست * خروش از خم چرخ چاچى بخاست چو بگذشت پيكان از انگشت اوى * گذر كرد از مهرهء پشتِ اوى فرستادن بهرام چوبينه پيروزنامه را با سر ساوه‌شاه نزد هرمزد به اين ضربت ساوه شاه بر خاك افتاد و غرق در خون شد . بهرام سر از تنش جدا كرد . در اين هنگام غوغايى بزرگ برخاست . گروهى از سپاهيان تركان زير پى پيلان جان باختند . بهرام چوبينه پس از اين پيروزى ايزد پاك را نيايش كرد . سپس مژدهء چيره شدن بر تُركان را به شاه فرستاد . هرمزد به شادى اين پيروزى بزرگ در گنج گشود . صد و سى هزار درم از آن برگرفت . سه بهره كرد . يك بخش آن را به درويشان داد . يك بخش هزينهء