حكيم ابوالقاسم فردوسى
595
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
تخت شطرنجى را كه راى هند داده بود به خدمت آورد و گفت : شهريار پند گفته است : اگر دانايان دربار كسرى راز اين بازى را دريابند و بگويند مهرههاى اين تخت چگونه حركت مىكنند و روش پيش رفتن يا پيش آمدن پيل و پياده و رخ و اسب و فرزين و شاه و وزير بر چه شيوه است بر آيين گذشته باژ و ساو به درگاه مىفرستم . اما اگر هوشمندان ايران راز باختن شطرنج را درنيابند و به دانش با ما بر نمىتابند ، شهريار نبايد از ما باژ و ساو بطلبد . از آن كه دانش برترين و ارجمندترين چيزهاست . شاه براى گشودن راز بازى يك هفته زمان خواست . آن گاه تخت شطرنج را كه نمودار آرايش رزمگاه بود به دانايان نمود . هر كس مدتى در آن نگريست . اما هيچ يك راز بازى را درنيافت . همه اندوهمند و دردناك پيش شاه آمدند و به درماندگى خود در يافتن راز تخت شطرنج خستو شدند . بزرگمهر چون شهريار را از ناكامى خردوران رنجمند ديد گفت : اى شهريار دادگر ، غمى مباش كه من اين نغز بازى را بجا مىآورم . پادشاه فرمود : اين از هوشمندى تو دور نيست اما اگر تو نيز راز بازى تخت شطرنج را درنيابى راى قنوج به طعن مىگويد ميان آن همه دانايان و آگاهمندان فخر نماىِ پر منش شهريار ايران هيچ كس راز بازى شطرنج و بند و گشاد آن را درنيافت ، و مرا اين سخن ِ درشت بس ناخوش و شكستى بزرگ است . بزرگمهر پس از اين كه يك شب و يك روز بر آن تخت شطرنج و مهرهها انديشه كرد راز بازى شطرنج را دريافت نزد شاه شتافت و گفت : به خوبى همه بازى آمد به جاى * به بخت بلند جهان كدخداى