حكيم ابوالقاسم فردوسى
587
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
كرد و بسى برنيامد كه كشتزارهاى گسترده و باغهاى بزرگ و پر درخت و خرم پديد آمد . گروهى از مردمان به كشتگرى ، و گروهى ديگر به پيشه و حرفه پرداختند . شهريار شهر تازه را كه براستى جايگاه سور و سرور بود سورستان نام نهاد . داستان رزم خاقان چين با هيتاليان از روى ديگر از چين تا لب رود جيحون سراسر زير فرمان خاقان چين بود . وى پادشاهى بزرگ و آخر انديش و خداوند سپاه بزرگ و گنج و خواستهء فراوان بود . چون آوازهء خردمندى و روشن نظرى و استوار كارى و دادگرى انوشيروان به گوش خاقان چين رسيد . همهء نامداران و خردوران دربار خود را انجمن كرد و با ايشان راى زد كه با شاه ايران آشتى جويد . چون رايزنان و خردمندان تدبير نيكوى وى را ستودند يكى هديه آراست پس بىشمار * همه ياد كرد از در شهريار ز اسبان چينى و ديباى چين * ز تخت و ز تاج و ز تيغ و نگين ز دينار چينى ز بهر نثار * به گنجور فرمود تا سى هزار آنگاه اين هديههاى گرانبها را به مردى سخن سنج و باريك دان و روشن نظر سپرد تا به شهريار ايران برساند . گذرگاه فرستادهء خاقان چين از سرزمين هيتال بود كه از سُغد تا جيحون گسترده بود . غاتفر سالار هيتاليان چون از نزديك شدن فرستادهء خاقان به هيتال آگاه گشت از تاريك دلى و ناخوش خيالى و تيره جانى كه داشت بيم كرد كه اگر خاقان چين و شهريار ايران دوست و يگانه شوند كار بر او تنگ و دشوار گردد . چون اين انديشهء بد در دل او نيرو گرفت گروهى از سپاهيانش را به تاراج كردن آن هديهها و كشتن فرستادهء خاقان چين فرستاد . وقتى خاقان از كشته شدن فرستادهء خود و تاراج رفتن هدايا آگاه شد به خشم آمد و با سپاهى گران به جنگ هيتاليان رفت .