حكيم ابوالقاسم فردوسى
577
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
از بد و درست از نادرست نمىشناسد . باشد كه مكافات سبكسرى خويش ببيند . آن گاه سى هزار سوار شمشيرزن برگزيد و راهى روم شد . چون به آذرآبادگان رسيد و به آتشكدهء آذر گشسب نزديك شد از اسب فرود آمد ، به آتشكده رفت ، و چو نزديك تر شد نيايش گرفت * جهان آفرين را ستايش گرفت از او خواست پيروزى و دستگاه * نمودن دلش را سوى داد راه سپس رو به سوى روم نهاد . شبانگاه چون سپاهيان آرام گرفتند رشنواد را فرمود به همهء خيمهها و خرگاههاى لشكريان بگذرد و جار بزند فرمان شهريار اين است كه اگر يكى از سپاهيان به درويش مردم رسانند رنج * و گر بر بزرگان كه دارند گنج و گر كشتمندى بكوبد به پاى * و گر پيش لشكر بجنبد ز جاى ور آهنگ بر ميوهدارى كند * و گر ناپسنديده كارى كند به يزدان كه او داد ديهيم و زور * خداوند كيوان و بهرام و هور كه در پى ميانش ببرّم به تيغ * و گر چون ستاره برآيد به ميغ دژها گرفتن انوشيروان در سرزمين روم انوشيروان به جار منادىگر دلش آرام نشد و خود شب و روز در راه گرد لشكر مىگشت كه از يكى بر مردم ستم نرود . پس از روزى چند شاه و سپاهيانش به شهر شوراب رسيدند كه بارهاى بلند و استوار داشت و سپاهيان ِ بسيارِ درون ِ آن رزم را آماده بودند . شهريار بر چهار سوى باره منجنيقهاى بزرگ بر پاى ، و آن باره را با خاك يكسان كرد . نگهبانان دژِ ديگرى هم كه پس از دژ شوراب بود بر اثر تيرباران سپاهيان ايران كشته شدند يا گريختند . ديرى نگذشت سپاهيان روم به فرماندهى فرفوريوس نمايان شدند . چون پيش آمدند و با لشكريان ايران درآويختند رزم كردن انوشيروان با فرفوريوس رومى سواران ايران بسان پلنگ * به هامون كجا غرمش آيد به چنگ