حكيم ابوالقاسم فردوسى

565

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

سوى ايران بازگشتند . بلاش و بزرگان ايران چون از پيروزى يافتن سپاه ايران بر شاه تركان آگاه شدند پذيره شدن را آراستند . بلاش تختى زرين براى كىقباد نهاد و : چو آمد به شهر اندرون سوفراى * بزرگان برفتند يك سر ز جاى پذيره شدن را بياراست شاه * همى رفت با آن كه بودش سپاه ز راه اندر ايوان شاه آمدند * گشاده‌دل و نيكخواه آمدند بلاش كىقباد و سوفراى و اردشير موبد موبدان را در برگرفت . آن گاه خوان و مجلسانه آراستند . چهار سال بدين گونه گذشت . در اين مدت دراز گر چه بلاش پادشاه بود اما همهء كارهاى بزرگ به رأى و تدبير و فرمان سوفراى مىگذشت . نبودى جز آن چيز كو خواستى * جهان را به راى خود آراستى چون بلاش نيرو و تدبير ادارهء كشور نداشت ، سوفراى قباد را جاى او بر تخت پادشاهى نشاند .