حكيم ابوالقاسم فردوسى

501

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

گريزان گشتند . اردوان چون از شكست خوردن پسرش آگاه شد سخت دل آشفته و دردمند گشت . از گيل و ديلم و سرزمينهاى ديگر سپاهى گران فراهم كرد و به جنگ اردشير روى آورد . چهل روز آتش جنگ شعله‌ور بود . سرانجام ابرى سياه پديد آمد ، بادى هولناك برخاست ، و چندان خاك و شن بر سر و روى سپاهيان اردوان افشاند كه از پايدارى درماندند و همه زينهار خواستند . اردوان به دست يكى از رزمندگان كه خرّاد نام داشت گرفتار شد . چون وى را نزد اردشير بردند به كشتنش فرمان داد . دو پسرش در بند گشتند و دو پسر ديگر ، دردمند و دل شكسته به هندوستان گريختند . اردشير همهء غنيمتهايى را كه به دست آورد به سپاهيان بخشيد . آن گاه به مصلحت انديشى سباك دختر اردوان را به زنى گرفت . سپس از رى به اصفهان روى آورد شهر خره اردشير را بنا كرد و بر كنار چشمه‌اى كه در آن بود آتشكده‌اى برافروخت و آيين جشنهاى مهرگان و سده را تازه كرد و رونق بخشيد . جنگ اردشير با كردان چون اين كارها به پايان برد به جنگ كردان برخاست . كردان مردمانى راهزن بودند و عدهء آنان سى برابر سپاهيان اردشير بود . پس از اين كه يك روز با هم آويختند لشكريان اردشير را نيروى پايدارى نماند و همه گريختند . شاه با گروهى اندك گريزان خود را به خره اردشير رساند . در آن شهر سپاهيان بسيار به وى پيوستند . شاه نيم شبى بر لشكريان كرد حمله برد و چنان آنان را در هم شكست و چندان از ايشان كشت كه از آن پس هرگز سركشى نكردند . پس از اين جنگ كشور آرام و چنان امن شد كه اگر پير زنى طشتى از زر بر سر مىنهاد و تنها از شهرى به شهر ديگر مىرفت هيچكس را يارا نبود كه به آن بنگرد . داستان كرم هفتواد در كنار درياى پارس شهرى بود به نام كُجاران . مردمان اين شهر