حكيم ابوالقاسم فردوسى
494
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
سپاهيان ترك و هند و چين و ديگر كشورها به روم مىتازند ، و آن را تاراج و ويران مىكنند . اگر آرزو دارى كه روم همچنان بلند نام و از گزند در امان بماند سزاوار آنست كه هر سرزمينى از كشورهايى را كه گرفتهاى به بزرگى هشيوار بسپارى و هيچ يك آنان را بر ديگرى برترى ندهى تا كشور ايران چون سپرى روم را از تاخت و تاز بدخواهان نگهبان باشد . نامه اسكندر به نزديك مادر و اندرز كردن بسى برنيامد كه اسكندر سخت بيمار و دردمند شد ، و دريافت كه مرگش نزديك شده است نامهاى به مادر فرستاد . در آن وى را به شكيبايى اندرز داد و نوشت : تو از مرگ من هيچ غمگين مشو * كه اندر جهان اين سخن نيست نو ندارى تن خويش را رنجه بس * كه اندر جهان نيست جاويد كس گر آيد يكى روشنك را پسر * شود بىگمان زنده نام پدر نبايد كه باشد جز او شاه روم * كه او تازه گرداند آن مرز و بوم به شما اندرز مىدهم كه دختر كيد پادشاهِ هندوستان را به ارجمندى و با عمارى زرين و خواسته و پرستار بسيار نزد پدرش فرستيد . مردن اسكندر به بابل چون اسكندر درگذشت همهء سپاهيان بر مرگ او غمگين گشتند ، و دانايان و حكيمان بر جان دادنش شيون كردند . يكى گفت چندين نهفتى تو زر * كنون زر چه دارد تنت را به بر ؟ دگر گفت چون پيش داور شوى * همان بر كه كِشتى همان بدروى دگر گفت پرسنده پرسد كنون * چه ياد آيدَت پاسخ رهنمون كه خون بزرگان چرا ريختى ؟ * به سختى به جنگ اندر آويختى آن گاه تابوتش را به اسكندريه بردند و به خاك سپردند .