حكيم ابوالقاسم فردوسى
469
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
پادشاه كرد ، و با داغ و درد به زابل برگشت . سپردن گشتاسب شاهى به بهمن و مردن از روى ديگر روزى گشتاسب جاماسب را نزد خويش خواند ، و گفت پس از كشته شدن اسفنديار روزى زندگى بر من خوش و دلخواه نگذشته ، و پندارم كه مرگم نزديك شده است . مىخواهم پادشاهى را به بهمن سپارم و از پشوتن بخواهم كه در همه كار رهنمايش باشد . آن گاه كليد گنجها را به بهمن داد و او را گفت : پيوسته به داد بكوش جز با خردمندان منشين و راى مزن . هميشه راست بگوى و با راستان بپوى . بدان و بدانديشان را از خود دور كن . چند روز بيش بر اين برنيامد كه گشتاسب پس از صد و بيست سال پادشاهى جان سپرد ، و او را در دخمهاى به خاك كردند .