حكيم ابوالقاسم فردوسى
441
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
رسيد دژى سخت استوار ديد . اتفاق را دو ترك ديد كه از آن جا مىگذشتند . از ايشان پرسيد در اين دژ چند سوار است ، و چند راه دارد ؟ آن دو گفتند دِژ دو در دارد ، يكى به سوىِ ايران ، يكى به سوى چين . صدهزار سپاهى در اين دِژ بسر مىبرند و همه سر به فرمان ارجاسباند . چندان خورش در دژ انباشته شده كه ده سال سپاهيان را بس است . اگر ارجاسب به سپاهيان تازه نيازمند باشد ، از چين و ماچين لشكر به يارى او مىشتابد . سپهبد پس از شنيدن اين خبرها ، آن دو ترك ساده دل را كشت و به پرده سراى خويش درآمد . آن را از بيگانه پرداخت ، و به پشوتن گفت : گشودن و گرفتن اين دِژِ استوار به تيغ و سپاهى برنمىآيد ، بايد تدبيرى به كار برم . چاره اين است كه خود را به صورت بازرگانى در آورم و بدان جا درآيم . تو هشيار باش و سپاه را بىطلايه و ديدهبان مگذار . هر زمان ديدهبانان در روز دود ، يا در شب شعلهء آتش ديدند و به تو خبر دادند به دِژ بتاز . آنگاه سالار ساربانان به فرمان سپهبد صد شتر باركش آماده كرد . اسفنديار بر ده شتر دينار ، بر پنج شتر ديباى چين ، و بر پنج شتر گونهگون گوهر بار كرد ، و صد و شصت مرد جنگى را در ميان هشتاد جُفت صندوق جاى داد ، و به صورت بازرگانى از آن جا به سوى دژ راند . بيست تن از يلان را نيز به جاى ساربانان همراه شتران كرد . چون بانگ دراى كاروان به گوش نامداران دژ رسيد پنداشتند كه بازرگانى به دژ در مىآيد ، بزرگان به پيشباز آمدند و هر يك از سالار سپاه پرسيد كه در بارها و صندوقها چيست ؟ سالار بار گفت نُخُست بايد از ارجاسب شهريار اجازهء گشودن بار بگيرم ، پس آن گاه خريد و فروخت را آغاز كنم . پس از اين كه شترها را خواباند طاسى از گوهر شاهوار و لعل و فيروزه ، يك اسب ، ده تخته ديباى چين برداشت ، و با طاسى آگنده از دينار پيش ارجاسب رفت . نخست دينارها را بر پايش نثار كرد و گفت :