حكيم ابوالقاسم فردوسى
424
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
ببينيد كان شاه من چون شدست * كِم از درد او دل پر از خون شدست شاه همچنان اندوهمند و آشفته دل بود كه وى را از كشته شدن برادرش خبر دادند . بدين آگهى جامه بر تن دريد ، و خاك بر سر افشاند . خود بر اسب نشست تا به كين خواهى برادر بر دشمنان حمله بَرَد . جاماسب وى را رها نكرد . آگاهى يافتن اسفنديار از كشتهشدن زرير چون اسفنديار از كشته شدن زرير و سوك شهريار آگاه گشت آمادهء كارزار شد و به گردان و سران سپاه گفت : نگر تا چه گويم نكو بشنويد * به دين خداى جهان بگرويد نگر تا نترسيد از مرگ و چيز * كه كس بىزمانه نمرده است نيز كِرا كُشت خواهد همى روزگار * چه نيكوتر از مرگ در كارزار شما از پس كُشتگان منگريد * مجوييد فرياد و سر مشمريد نگر تا نبينيد بگريختن * نگر تا نترسيد از آويختن اگر گفتههاى مرا بشنويد و فرمان بريد در جهان بلند آوازه مىشويد ، و دشمنان ناكام مىمانند . آن گاه به لشكريان دشمن حمله برد ، و چونان تند بادى كه بر گلبرگهاى پژمرده بتازد و پريشان سازد آنان را در هم كوبيد . از سوى ديگر بستور پسر زرير كينهخواه بر دشمن افتاد ، و چون در رزمگاه كشتهء پدر را ديد از اسب فرود آمد ، خاك بر سر افشاند ، بسيار گريست و گفت : هم اكنون پيش برادرت گشتاسب باز مىگردم و به او مىگويم : از تخت به زير آى و به كين خواهى برادرت برخيز . از چه خيره و آسوده بر گاه نشستهاى ؟ رفتن اسفنديار به جنگ ارجاسب چون بستور پيش شهريار شد و او را به جنگ برانگيخت شاه جامهء رزم پوشيد ، و آهنگ پيگار كرد . گردان وى را رها نكردند و گفتند : نمىگذاريم كه شاهنشاه و كدخداى جهان با دشمن رزم جويد . گرانمايه دستور نيز وى را از جنگيدن باز داشت . آن گاه بستور در جنگ با دشمن به يارى اسفنديار شتافت . اسفنديار بىدرفش كشندهء زرير را به