حكيم ابوالقاسم فردوسى
418
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
است . سپس گفت : لهراسب پيغام داده كه اگر قيصر سرِ جنگ دارد ما را بيم در دل نيست . نه ايران خزر است و نه من الياس كه از پا درآييم . باز رفتن گشتاسب با زرير به ايران زمين و دادن لهراسب تخت ايران او را قيصر زرير را بازگرداند و به گشتاسب گفت : چرا به گفتهء زرير پاسخ ندادى ؟ گشتاسب گفت : زمانى كه خدمت شاه ايران مىكردم شهريار و همهء سپاهيان از هنرهاى من آگاه بودند اكنون نيز آن بهتر كه من تنها به فرستادهء شاه ايران بپيوندم ، و آنچه بايست به او بگويم . به دو گفت قيصر تو داناترى * بر اين آرزوها تواناترى آن گاه گشتاسب پيش زرير آمد . سپاهيان ايران چون وى را بديدند همه پياده پيش او آمدند و آفرين گفتند . همان هنگام زرير وى را بر تخت نشاند و تاج بر سرش نهاد . سپس گشتاسب به قيصر پيام فرستاد كه كارها به مراد تو گشت . زرير و سپاهيان آرزو دارند كه تو تنها پيش آنان بيايى تا همه سر بسر با تو پيمان ببنديم . قيصر به شنيدن اين پيام تنها نزد ايشان آمد ، و چون گشتاسب را بر تخت پادشاهى ديد دريافت كه او گشتاسب است . وى را ستود و نماز برد . گشتاسب با كتايون و مال و خواستهء فراوان ، و هزار غلام و نديمهء رومى رو به ايران نهادند . قيصر به همهء سران سپاه و رزمندگان ايران فراخور جاه و حال هر يك هديهاى داد ، و دو منزل گشتاسب را بدرقه كرد . لهراسب چون از آمدن زرير و گشتاسب آگاه گشت سخت شادمان شد . گشتاسب به ديدن پدر از اسب فرود آمد بر او نماز برد . لهراسب وى را در بر گرفت ، و به ايوان شاهى برد .