حكيم ابوالقاسم فردوسى
405
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
پادشاهى لهراسب چون لهراسب به پادشاهى نشست و تاج بر سر نهاد جهان آفرين را ستايش كرد ، و مردم را به داد و دهش نويد داد . مهان جهان بر او آفرين خواندند . وى دانايان ، صنعتگران بزرگ هند و چين و كشورهاى ديگر را به درگاه خويش آورد . آنان را نواخت ، و به پى افگندن شارسانى بزرگ ، پر از برزن و كوى و بازارگاه در بلخ گماشت . آتشكدهء آذر برزين را ساخت ، و در هر برزنى جايگاهى براى بر پا داشتن جشن سده بنا كرد . رفتن گشتاسب از پيش لهراسب به خشم لهراسب را دو فرزند بود : گشتاسب و زرير . اين دو به دانش از پدر درگذشته بودند ، و در هنر سپاهيگرى نامور بودند . اما لهراسب دو شاهزادهء جوان را كه از نبيرههاى كاووس كى بودند دوستتر مىداشت . از اين رو گشتاسب از پدر رنجيده خاطر و دل آزرده بود . روزى شاه در پارس به هنگام بهاران مجلسانهاى آراست . مهتران و بسيارى از سران سپاه به شادخوارى نشستند . چون سرِ گشتاسب از باده گرم شد بر پاى خاست ، و پس از اين كه بر شاه آفرين خواند ، از سرِ غرور گفت : مرا در رزمجويى و مردافگنى آن هنر و نيروست كه جز رستم