حكيم ابوالقاسم فردوسى

381

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

نظر پادشاه ناپسند افتاده شرمنده شدند و پوزش طلبيدند . گفتند : توقع داريم يكى از ما را به جنگ شيده فرستد تا دشمنان نگويند ميان سران سپاه ايران كسى هماورد شيده نبود ، و شهريار به تن خويش با او نبرد كرد . شاه فرمود : جنگ با شيده را آسان نگيريد ، او پدرش را در جنگ به كسى نمىشمارد . جادوان سليحِ شيده را چنان افسون كرده‌اند كه سلاح شما بدان كارگر نمىشود . نژاد اسبش از ديو است ، و جز من كه يزدان پاك خداوند فر كرده است كسى با او برنمىتابد . همگان بر شاه آفرين خواندند . پاسخ فرستادن كيخسرو افراسياب را آن گاه شهريار قارن را نزد خويش خواند و گفت : شيده به پدرش افراسياب بگويد كه ما از تو به واگذارى چند شهر توران و دادن گنج و مال خرسند نمىشويم . از تورانيان بر ما بيدادها رفته است ، و تا كين خود را نستانيم آرام نمىگيريم . فردا سپيده دمان نخست من و شيده با هم جنگ تن به تن مىكنيم پس از آن يلان با يكديگر كارزار مىكنند . شيده پس از شنيدن پيام شاه آشفته حال پيش پدرش بازگشت ، و آنچه شنيده بود باز گفت . شاه تركان دژم و هراسان گشت و دريافت كه دوران سروريش به سراشيبى زوال نزديك شده است . رزم كيخسرو با شيده پسر افراسياب روز ديگر پگاه ، كىخسرو و شيده آماده به جنگ ، رويارو شدند . نهادند پيمان كه از هر دو روى * به يارى نيايد كسى كينه‌جوى سپس به هم درآويختند . نخست با نيزه چندان جنگيدند كه بر نيزه‌هاشان سنان نماند گُرز و شمشير را به كار گرفتند . شيده از زور بازو و دليرى كىخسرو در شگفت ماند . سرشك از ديده به رخسارش دويد ، و بدانست كان فرّهء ايزديست * از او بر تن خويش بايد گريست كشته شدن شيده بر دست خسرو چون دريافت به سلاح بر شاه بر نمىآيد ، حيله‌گرى و فسونسازى