حكيم ابوالقاسم فردوسى
378
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
باز آمدن بيژن با گستهم در آن هنگام ديدهبانان ايران به سپاهيان خبر دادند كه سه اسب و سه كشته با يك سوار از دور نمايان شدهاند . لشكريان در شگفت ماندند ، و چشم به راه دوختند . ديرى نگذشت كه بيژن در حالى كه كمان بر بازو افگنده بود ، و جسدِ لهّاك و فرشيدورد و بدن خستهء گستهم را بر اسب نهاده بود ، نزديك رسيد و چون شاه را ديد روى بر خاك نهاد . شهريار به ديدن وى شادمان شد . بيژن گفت : گستهم پس از كشتن دو دشمن دلير بر اثر بسيارى جراحتى كه بر او رسيده سخت خسته و دردمند شده ، جز اندك رمقى براى او نمانده ، و در آخرين دقايق زندگى آرزو دارد كه شهريار را ببيند . شاه به ديدن بدن نيم جان گستهم آب به ديده آورد . همهء بزرگان نيز گريان گشتند . شهريار مهرهاى را كه از هوشنگ و تهمورس و جمشيد به ميراث يافته بود و بر بازو داشت ، از دست گشود و به بازوى گستهم بست . پس آن گاه به جايگاه نماز رفت و از پاك يزدان به زارى طلبيد كه خستگيها و زخمهاى تن گستهم را درمان كند . پس از دو هفته گستهم بهبود يافت . وى را بر اسب نشاندند و نزد شاه بردند . شاه به حاضران فرمود : باور كنيد كه گستهم بجان رسيده از عنايت پروردگار بزرگ شفا يافت ، و اگر مهر دادگر نبود نه نيروى سحرآميز مهره اثر داشت و نه دانش و كوشش پزشكان . جنگ بزرگ كيخسرو با افراسياب بارى پس از مدتى كىخسرو براى اين كه كار جنگ با افراسياب را يك سره كند به گرد آوردن سپاه پرداخت ، و نامداران كابل و كرمان و فارس و خوزيان و ديگر جاها را به يارى طلبيد . ديرى نگذشت كه سپاهى گران و آمادهء كارزار به خدمتش پيوستند . از روى ديگر افراسياب وقتى از كشته شدن پيران ، زينهار خواستن سپاهيان تورانى از شهريار ايران ، و لشكركشى كىخسرو آگاه شد سخت دردمند و دژم گشت . از چين و ماچين و ديگر كشورهاى دوست و همسايه و هم پيمان خود سپاهى عظيم آراست و به جنگ كىخسرو شتافت . چون دو سپاه نزديك و