حكيم ابوالقاسم فردوسى

370

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

دور ديد سوى او تاخت ، و چهار تن از دليران را كه همراه وى بودند به تير انداخت . اما همين كه خواست به نيزه به روى حمله كند اسبش از رفتن باز ايستاد ، و از آن جا كه بود پاى پيش ننهاد . ناچار كمان به زه كرد ، و چهار تير سوى پيران انداخت ، اما بر او كارگر نشد . سه چوبه تير بر اسب سردار توران زد ، آن نيز كارگر نيفتاد . پيران از سر خشم بر گيو حمله برد . سردار ايران با نيزه خُود از سرِ پيران افگند ، اما به او آسيب نرسيد . در اين هنگام پسر گيو به پدرش گفت : از شهريار شنيده‌ام كه پيران به دست گودرز كشته مىشود ، و جز او هيچ كس بر او چيره نمىگردد . در اين هنگام سپاهيان ايران به گودرز پيوستند . پيران از بيم سوى لشكريان خويش بازگشت و خروشان و پيچان به لهاك و فرشيدورد ، چنين گفت كاى نامداران من * دليران و خنجرگذاران من شما را ز بهر چنين روزگار * همى پرورانيدم اندر كنار و آن دو را به جنگ گيو برانگيخت . اين دو به گيو حمله بردند و چون بر او برنيامدند از سرِ خشم انگشت شگفتى به دندان گزيدند . از شبگير تا شامگاه سپاهيان ايران و توران به هم درآويختند . رزمى سخت در پيوست ، و از هر دو روى گروهى كشته و مجروح شدند . چون تاريكى بر همه جا سايه گسترد ، سران هر دو سپاه پيمان بستند كه تا سپيده‌دم روز ديگر دست از جنگ بدارند . وقتى گيو پيش گودرز آمد گفت : اى پدر ، در گرماگرم نبرد هنگامى كه با پيران روبرو شدم ، و خواستم بر او بتازم ، اسبم ناگهان از رفتار بازماند ، و گام پيش ننهاد چنان آشفته شدم كه نزديك بود سرِ اسب را با تيغ بيندازم . در آن حال به ياد سخن بيژن افتادم كه مرا گفته بود جز گودرز كسى بر پيران چيره نمىشود . گودرز جواب داد : آرى ، پيران را به دست من زمان به سر