حكيم ابوالقاسم فردوسى
364
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
آن گاه به اردوگاه آمد ، و چشم به راه آمدن بيژن دوخت . ديرى نگذشت كه بيژن در حالى كه سراپا لباس رزم پوشيده بود با ترجمانى كه همراه داشت به ميدان رزم درآمد و به هومان چنين گفت كاى بادسار * ببردى ز من دوش سر ياد دار اميدستم امروز اين تيغ من * سرت را چنان بگسلاند ز تن كه از خاك خيزد ز خون تو گل * يكى داستان اندر آرى به دل هومان گفت : بايد در جايى دور از دو لشكر ايران و توران بجنگيم ، تا از هيچ سو كسى به يارى ما نيايد . و نيز پيمان بستند كه هر يك آن دو بر هماورد چيره شود ترجمان ديگرى را نيازارد . آن گاه به دشتى رفتند كه هرگز پاى آدمى بدانجا نرسيده بود . در آن دشت از بامداد تا شامگاه با گرز و شمشير و نيزه و كمان و كمند نبرد كردند ، و چون يكى بر ديگرى چيره نشد از اسب فرود آمدند و به كشتى با هم در آويختند ، و چندان نيرو كردند كه تن هر دو از عرق تر و دهانشان از تشنگى خشك شد . چون از تشنگى توان در تن هيچيك نماند به دستورى هم پويان سوى آبخور رفتند . بيژن پس از آشاميدن آب سر سوى آسمان كرد و به يزدان چنين گفت : كاى دادگر كردگار * تو دانى نهان من و آشكار اگر داد بينى همى جنگ من * و زين جستن كين و آهنگ من ز من مگسل امروز توش مرا * نگهدار بيدار هوش مرا كشته شدن هومان به دست بيژن پس از بازگشتن از آبشخور دگر بار با كشتى با هم درآويختند . هومان به زور از بيژن فزون بود ، اما پهلوان ايران بناگاه هومان را از زمين در ربود بر زمين افگند ، و سرش را از تن جدا كرد . آنگاه يزدان بزرگ را به شكرانهء اين پيروزى نيايش سزاوار كرد و سر هومان را به فتراك بست . چون آهنگ بازگشتن كرد دريافت كه جز گذشتن از نزديك سپاهيان توران گذرگاه ندارد . بيم كرد كه چون تورانيان بر كشتن هومان آگاه شوند