حكيم ابوالقاسم فردوسى
356
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
فرار كرد پادشاه توران شكستهدل و دردمند ، گريزان و تازان خود را به خَلّخَ رساند . در آن جا پيران و ديگر سران سپاه و بزرگان را نزد خويش گرد آورد از گذشته بر ايشان سخنها گفت و گفت : كه تا بر نهادم به شاهى كلاه * مرا گشت خورشيد و تا بنده ماه مرا بود بر مهتران دسترس * عنان مرا بر نتابيد كس امّا چندى است روزگار من دگرگونه شده است ايرانيان بر كاخم شبيخون مىكنند ، و دلاور شد آن مردم نادلير * گوزن اندر آمد به بالين شير از اين پس آرام و درنگ روا نيست . اگر بر دشمن سخت نتازيم و او را ناتوان و درمانده نكنيم زود باشد كه دمار از اين بوم و بر برآورد . بايد از هر كشور سپاه فراهم كنيم و بناگاه بر ايران حمله بريم . چون بزرگان در اين كار با وى همزبان و همداستان شدند به فغفور پادشاه ختن و ديگر پادشاهان دور و نزديك نامه نوشت ، و از آنان به فرستادن سپاه يارى خواست . پس از دو هفته از بسيارى از كشورها ، سپاهيان فراوان به مدد وى آمدند . چون سپاه آراسته گشت هر لشكرى را به يكى از سرداران نامى خود سپرد پنجاه هزار نفر نيز زير فرمان پيران نهاد ، و به دو گفت تا شهر ايران برو * بِنه تخت بر تخت سالار نو در آشتى هيچ گونه مجوى * سخن جز به جنگ و به كينه مگوى كسى كو برد آب و آتش به هم * اَبَر هر دوان كرده باشد ستم فرستادن كيخسرو ، گودرز را به جنگ تورانيان چون كىخسرو از رزمجويى و صفآرايى افراسياب آگاه شد دستان و رستم و گودرز و گيو ، شيدوش و فرهاد و رهام و بيژن و اشكش و گستهم و گرگين و زنگه و گژدهم ، طوس و نوذر و فريبرز و ديگر سران ِ سپاه و نامداران لشكر و بزرگان را انجمن كرد ، و خبر لشكركشى افراسياب را به آنان گفت . و فرمود اكنون كه دشمن آمادهء جنگ شده