حكيم ابوالقاسم فردوسى

346

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

بدين كار اگر تو نبندى كمر * نبينم به گيتى دگر چاره‌گر رستم به شنيدن اين سخن بر پا خاست . زمين بوسيد . بر شاه آفرين كرد و گفت : به فرّ تو اين كار را هر چند پر رنج و پر خطر باشد به پايان مىبرم . خواست كردن رستم گرگين را از شاه از سوى ديگر چون گرگين از آمدن رستم به درگاه شاه خبردار شد به وى پيام فرستاد كه اگر از گفتارم رنجه نمىشوى آنچه در دل دارم بگويم . روزگار و گردش سپهر مرا به تاريكى كشاند . گناهى كرده‌ام كه اگر مرا بسوزاند و نبخشايد ، به سوختن دل مىنهم . اگر پايمردى كنى كه شهريار گناهم را ببخشد پيش بيژن به خاك مىافتم ، مگر مرا دگر بار از پرستندگان خويش بشمارد . تهمتن به فرستاده جواب داد به گرگين بگو : تو دستان نمودى چو روباه پير * نديدى همى دام نخجير گير نشايد برين بيهده كام تو * كه من پيش خسرو برم نام تو گناهت بس بزرگ و نابخشود نيست اما چون سخت پشيمان شده‌اى ، و به كار خويش درمانده‌اى پيش شهريار پايمردى مىكنم . به اين شرط كه اگر به يارى دادار گيهان بيژن از بند رها شد و ترا بخشيد به جان در امان خواهى بود اما اگر سپهر به گونهء ديگر گردد ، و تقدير جز اين باشد ، من يا گيو كين بيژن را از تو مىستانيم . دو روز بعد تهمتن به خواهشگرى ، نزد شهريار رفت . پادشاه گفت : جز اين هر آرزو ، هر چه خواهى بخواه ، از آن كه به بهرام و ناهيد و خورشيد و ماه سوگند خورده‌ام كه اگر بيژن از اين بلاى سخت رهايى نيابد گرگين را سخت كيفر دهم . پيل تن گفت : گرگين اكنون پشيمان شده است ، و به جبران اين گناه بزرگ كه كرده ، آمادهء هر گونه جانبازى است . و شاه سرانجام به خواهشگرى پياپى پيل تن گرگين را بخشيد و از