حكيم ابوالقاسم فردوسى

327

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

كه رمق يافت گريخت و خود را به افراسياب رساند . آن گاه بيژن و گيو و رهام و گرگين و سپاهيان به فرمان پيل تن بر سپاه دشمن تيرباران كردند . پولادوند درنگ نكرد و با سپاهيانش گريخت . گريختن افراسياب از رستم پيران به افراسياب گفت : نگفتم با رستم مستيز او چنگ شير دارد . اكنون چاره جز اين نيست كه سپاهيان را رها كنى و خود و بستگان و بزرگانت به آن سوى چين برويد . افراسياب پند پيران را پذيرفت ، و بىدرنگ رو به آن سوى چين نهاد . آن گاه پيل تن و سپاهيان با شمشير و گرز بر تورانيان حمله بردند و چندان از آنان كشتند كه روى زمين از كشتگان پوشيده شد . چون هيچ كس از دشمن به جا نماند سپاهيان به جمع‌آورى غنائم پرداختند ، و زر و سيم و افسر و تيغ و كمر و كلاه و اسبان بسيار يافتند . پيل تن نيم آنها را به سپاهيان بخشيد و نيم ديگر را براى شاه فرستاد . چون اين كارها پرداخت با سپاه پيروزمند و خاطر شاد از توران زمين راهى ايران شد . بازگشتن رستم به درگاه شاه از شنيدن خبر بازگشتن تهمتن و سران سپاه و لشكريان ، شاه و بزرگان همه شادمان گشتند ، و با تجمل بسيار به پيشواز رفتند . تهمتن چون نزديك كىخسرو رسيد از اسب فرود آمد و پيشش نماز برد . شهريار وى را در آغوش كشيد ، و بر آن نامور پهلوان آفرين خواند . چون به بارگاه رسيدند و شهريار بر تخت برآمد پيل تن را به مهربانى و گرمى كنار خويش نشاند و به وى گفت : كسى كِش خرد باشد آموزگار * نگهداردش گردش روزگار از اين پهلوان چشم بد دور باد * همه زندگانيش با سور باد يك ماه چون بدين گونه به شادى و سرور گذشت پيل تن به شهريار گفت : جهاندار با دانش و نيك خوست * و ليكن مرا چهر زال آرزوست