حكيم ابوالقاسم فردوسى
320
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
ز تير و كمان و ز برگستوان * ز كوپال و ز خنجر هندوان كمرهاى زرين و بيجاده تاج * ز ديباى رومى و از تخت عاج كوهى فراهم آمد . پيل تن بدانها نگريست و از سر عبرت گفت : بر آن بود كاموس و خاقان چين * كه آتش برآرند از ايران زمين بدين ژنده پيلان و اين خواسته * بدين لشكر و گنج آراسته به گنج و به انبوه بودند شاد * زمانى ز يزدان نكردند ياد كه چرخ و زمين و زمان آفريد * بسى آشكار و نهان آفريد اكنون از ميان اسيران اين كشورها بايد مهتران آنان را برگزينيم ، و با اين ژنده پيلان و كمرهاى زرين و تاجهاى بيجاده و تخت عاج و ديباهاى رومى و ديگر چيزهاى سزاوار كه به غنيمت يافتهايم براى شهريار بفرستيم . سپس به گنگ بتازيم ، سر دشمنان بتپرست را به خاك دراندازيم و مردمان را به يزدان پرستى بخوانيم . نامه نوشتن رستم به كيخسرو پس آن گاه دبير جهان ديده را پيش خواند . دبير به فرمان تهمتن بر پرنيان نامهاى به شهريار نوشت سرِ نامه كرد آفرين خداى * كجا هست و باشد هميشه به جاى برآرندهء ماه و كيوان و هور * نگارندهء فرّ و ديهيم و زور سپهر و زمين و زمان آن اوست * روان و خرد زير فرمان ِ اوست و زان پس آورد : ميان دو كوه به جايى رسيديم كه صدهزار سپاهيان سه كشور ، به جنگ با ايرانيان آماده شده بودند . آتش نبرد چهل روز افروخته بود . به يارى يزدان پاك و بخت بلند شهريار بر آنان پيروز شديم . شهريار چين را كه از بالاى پيل به خم كمند به زير كشيديم با هديههاى شاهوار كه به غنيمت گرفتهايم به خدمت فرستاديم . اكنون به خاك توران پيش مىتازيم باشد كه بر گروى كه در كشتن سياوش گناه بزرگ داشته است دست يابيم و او را بكشيم . زبانها پر از آفرين تو باد * سرِ چرخِ گردان زمين تو باد آن گاه نامه را مُهر كرد و به فريبرز سپرد تا به شهريار برساند .