حكيم ابوالقاسم فردوسى
12
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
پادشاهى هوشنگ پس از كشته شدن ديوِ بد آرام ، كيومرث نيز بسيار نزيست و جهاندار هوشنگ با راى و داد * به جاى نيا تاج بر سر نهاد مانند كيومرث به دادگرى جهان را آبادان داشت و خلق را به داد و دهش از همه چيز بىنياز ساخت . روزى شاه با چند تن از بزرگان سوى كوه رفت . در راه چيزى تيره تن ، دراز و تيز تاز ، بر سر سنگى ديد . به قصد كشتنش پاره سنگى برگرفت ، و به زور كيانى دستش را رهانيد . اتفاق را سنگ بر مار نخورد ، اما از برخورد دو سنگ به هم فروغى جست . نشد مار كُشته و ليكن ز راز * از اين طبع سنگ آتش آمد فراز بنيان نهادن جشن سده هوشنگ از پيدايى اين فروغ سخت شادمان شد . پاك ايزد يكتا را ستود ، و بر او آفرين خواند ، از آن كه وى را فروغى چنين هديه داد . به شادمانى پيدايى اين فروغ خرمنى هيمه گرد كرد ، و چون شب درآمد آتشى همچند كوه برافروخت ، شاه و همراهانش گرد آتش نشستند ، جشنى برپا ساختند ، و آن جشن را « سده » نام نهادند .