حكيم ابوالقاسم فردوسى

296

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

همين كه گودرز بر اسب نشست ديده‌بان مژده آورد كه از راه ايران تيره گردى برخاسته و درفش بسيار ديده مىشود . گودرز بدين نويد شادمان شد ، و ديده‌بان را گفت : اگر آنچه گفتى براست آيد ترا از زر و مال بىنياز مىكنم . اكنون بار دگر ديده‌بانى كن و ببين و بگوى تا كى پيش ما مىرسند . ديده‌بان گفت باشد كه فردا پگاه به كوهِ هماون برسند . از سوى ديگر سوارى پيران را به آمدن سپاهيان تازه نفس مژده داد . لشكريان توران بدين خبرِ خوش فرياد شادمانه برآوردند ، و گردان ِ ايران به غم نشستند . طوس به بيژن گفت : بر سر كوه برو و ببين سپاهيانى كه به يارى دشمن مىآيند چون و چندند ، و از كدام راه مىآيند . بيژن بر سر كوه رفت و ديد چندان سپاه و پيل سوى لشكرگاه تورانيان روانند كه آسمان از گردشان تيره شده است . چون طوس را از نزديك شدن آن سپاهِ بىشمار آگاه كرد سپهدار سران سپاه را نزد خويش خواند و به آنان گفت : چاره جز اين نيست كه امشب بناگاه بر دشمن شبيخون آوريم . گرچه ابزار جنگ و سپاهمان بسيار نيست اما نبايد بهراسيم ، تا پس از ما دشمنان نگويند از بيم جان به جنگ نكوشيدند ، و تن به زبونى سپردند . رفتن خاقان چين به ديدن سپاه ايران چون شب در رسيد ، و روىِ گيتى از تيرگى بكردارِ قير سياه شد سپاهيان اندك اندك آمادهء كارزار شدند . هنوز برنينگيخته بودند كه ماه از پس افق درآمد و پرتو افشاند ، و به دنبال برآمدن ماه ديده‌بان دوان دوان پيش طوس آمد و مژده آورد كه سپاهيان ايران نزديك شده‌اند . سپهدار بدين خبرِ خوش شادمان شد و مهتران را گفت : اكنون شبيخون نزنيم و آرام بگيريم تا سپاهيان تازه نفس برسند . آن گاه به خوشدلى آرام گرفتند .