حكيم ابوالقاسم فردوسى
281
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
لشكريان خود بخشيد . آنگاه پيكى نزد افراسياب فرستاد تا خبر پيروزى تركان را به او دهد . سالار توران به شنيدن اين آگهى شاد شد ، و چون پيران به توران زمين بازگشت ، افراسياب او را به خلعتهاى گرانبها از هر گونه نواخت و به او گفت : به هر سو خردمند كار آگهان * پراگنده بفرست هر سو نهان ز برگشتن دشمن ايمن مشو * زمان تا زمان آگهى خواه نو به جايى كه رستم بود پهلوان * گر ايمن بخُسبى بپيچد روان جز از وى مرا از كس انديشه نيست * كه جز كينه جستن ورا پيشه نيست بترسم كه بر جوشد از جايگاه * به توران برآرد ز ايران سپاه پيران پند افراسياب را به كار بست . با سپاهى گران به ختن رفت تا نگهبان آن مرز باشد . خوار كردن خسرو توس را از سوى ديگر گودرز و گيو و فريبرز و ديگر بزرگان همه سوكوار از كشته شدن فرود و شرمسار از پيروز شدن تورانيان به ايران بازگشتند . چون گناهكار و شرمگين نزد شاه رفتند شهريار به خشم در ايشان نگريست . رو به آسمان كرد و دردمند به پروردگار ناليد كه : اى ايزد پاك دادگر ، اگر از تو بيم نداشتم مىگفتم تا هزار دار بر پا كنند و همهء اين بزرگان ناسزاوار را بر دارها بياويزند . اندوه مرگ پدر هنوز از دلم بيرون نشده بود كه غم كُشته شدن برادر بر دلم نشست . به طوس ، اين سركش ناخوش خيال گفتم كه از راه كلات نرود كه آنجا فرود و مادرش نشستهاند . او كىنژاد و كندآور است . طوس فرومايه را نمىشناسد ، و نمىداند از چه لشكر بدان سو رانده است . به جنگ مىكوشد ، و فتنهها برمىخيزد . اكنون از خيرهسرى و تيره رايى او آنچه از آن بيم داشتم روى نمود . دريغا فرود سياوش دريغ * كه با زور دل بود و با گرز و تيغ بسان پدر كشته شد بىگناه * به دست سپهدارِ من با سپاه