حكيم ابوالقاسم فردوسى
266
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
فرود گفت : چنين مىنمايد كه طوس از خيرهسرى سخنان من و بهرام را خوار گرفته است ، و ريونيز چو آيد به پيكار كند آوران * بخوابمش بر دامن خواهران آن گاه به تخوار گفت : با تير اسب را بيفگنم يا سوار را ؟ تخوار گفت : سوار را به تير بينداز تا طوس خودكامه جگرش از خشم بجوشد و بخوشد . كشته شدن زراسپ از دست فرود چون ريونيز تيغ بر كف پيشتر آمد ، فرود از بالا خدنگى راند كه به ضرب آن داماد طوس از اسب به زير افتاد و جان سپرد . طوس پسرش زرسپ را به كين خواهى ريونيز فرستاد . فرود به ديدن او نام و نشانش را از تخوار پرسيد . تخوار گفت : اين زرسپ پسر طوس است . چون به كوه نزديك تر شد ، فرود تيرى چنان بر ميانش زد كه تنش با جوشن و زين دوخته شد . از بالاى كوه به زير افتاد و جان داد . با كشته شدن زرسپ خروش از سپاهيان ايران برخاست . دل طوس پر خون و ديدگانش پر آب شد . بىدرنگ زره پوشيد ، بر اسب نشست ، و با دلى كينهخواه روى به كوه نهاد . جنگ توس با فرود تخوار فرود را گفت : اينك سپهدار طوس به جنگ تو آمده است . او دلير مردى كارآزموده و جنگى است با او پيكار كردن نتوانى بهتر آنست در دژ پناه گيريم و در آن را استوار بداريم ، و ببينيم فرجام كار و خواست يزدان چيست . فرود جوان از گفتهء تخوار به خشم آمد . بر او تيز شد و گفت : چون گاه رزم شود هرگز بيم نكنم چه طوس و چه پيل و چه شير ژيان * چه جنگى پلنگ و چه ببر بيان به جنگ اندرون مرد را دل دهند * نه بر آتش تيز بر ، گل نهند تخوار گفت : پادشاهان هرگز سخن سخته را خوار نمىدارند . تو يك تن بيش نيستى و اگر از آهن نيز باشى جنگ با سى هزار تن