حكيم ابوالقاسم فردوسى
258
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
كه كوشيدند گشودن نتوانستند و مراد نايافته بازگشتند . آن گاه كىخسرو و گودرز با سپاه به آن جا رفتند . به كوشش و خرد طلسم را شكستند . كىخسرو آتشكدهء آذرگشسب را به شكوه تمام در آن جا بنا كرد ، و گروهى از موبدان و ستارهشناسان را آنجا نشاند ، و پس از اين كه او و گودرز يك سال در آن شارسان ماندند نزد كاووس بازگشتند . باز آمدن كيخسرو با پيروزى همهء مهتران بر پيروزى يافتن كىخسرو شادمان شدند ، و بر او نثارها كردند . فريبرز و طوس نيز شهرياريش را گردن نهادند . طوس از مخالفت و گفتارهاى درشت و ناهشيوارش پوزشها خواست ، و كىخسرو ورا گفت كاين كاويانى درفش * هم اين پهلوانى و زرينه كفش نبينم سزاى كسى در سپاه * ترا زيبد اين نام و اين دستگاه جز از تو كسى را سزاوار نيست * به دل در ، مرا از تو آزار نيست ترا پوزش اكنون نيايد به كار * نه بيگانه را خواستى شهريار كىخسرو چون به كاخ كىكاووس درآمد بر او نماز برد . شاه او را در آغوش گرفت پهلوانيش را ستود و تاج بر سرش نهاد .