حكيم ابوالقاسم فردوسى

256

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

زد . خلعتى شاهوار به او بخشيد ، و فرمانروايى خراسان و رى و قم و اصفهان را به دو سپرد . سپس شهريار كاخى با شكوه به زيباترين و گرانمايه‌ترين پيرايه‌ها آراست ، تختى زرين در آن نهاد ، به فرنگيس داد ، و به دو گفت كاى بانوى بانوان * مبادى ز اندوه هرگز نوان برو بوم و پيوند بگذاشتى * فراوان به ره رنج برداشتى كنون شهر ايران سراى تو است * مرا ره نماينده راى تو است گردان و سران سپاه و بزرگان و موبدان همه با پادشاهى كىخسرو همدل و همداستان شدند ، اما طوس نوذر بر اين راى بود كه بايد فريبرز بر اورنگ پادشاهى برآيد . گودرز از جدا انديشى و مخالفت طوس برآشفت و به او پيغامهاى درشت فرستاد . طوس نيز پاسخهاى ناهموار داد و گفت : كىخسرو از سوى مادر نژاد به تورانيان مىرساند ، و سزاوار و پسنديده نيست كه شاه ايران از نژاد پشنگ تورانى باشد . فريبرز پسر كاووس به پادشاهى بسى سزاوارتر است كه هم فرّ و زيب دارد ، و هم از سوى پدر و مادر ايرانى است . رفتن گودرز و توس پيش كاووس از بهر پادشاهى گيو كه پيام پدر برده بود از جوابهاى سخت و ناهنجار طوس برآشفت و سخنان تلخ و درشت به او گفت . چون دوگانگى و دشمنانگى اين دو سپهدار فزونى يافت به جنگ با يكديگر برخاستند . طوس به گاه نبرد بيم كرد و در دل گفت : اگر اين دو سپاه در هم آويزند بسيارى از سپاهيان كشته مىشوند ، و افراسياب از درگيرى اين جنگ بيهوده شاد مىشود و بهره مىيابد . از سوى ديگر كىكاووس طوس و گودرز را نزد خود خواند و به نرمى و مدارا آنان را از جنگيدن با هم بر حذر داشت . طوس گفت : اگر شاه از تخت و تاج سير شده ، و مىخواهد از پادشاهى كناره‌گيرى كند ، بايد پادشاهى را به آيين شاهان گذشته به فرزند سپارد ،