حكيم ابوالقاسم فردوسى

248

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

بر باد مىرود مصلحت آن است پس از شش سال دور ماندن از او به ياريش بشتابيم تا بيش از اين تنهايى و جدايى ما رنج نبرد . تهمتن را اين راى پسند افتاد از آن همه غنيمت ده هزار پرستنده ، نافهء مشك بسيار ، دينار و زرِ فراوان ، پوشيدنى و گستردنى ، و تاج و تخت و تيغ و سليح زياد ، هديهء شهريار را ، بر پيلان بار كرد ، و از توران زمين راهى زابلستان شد . چون رستم و يارانش به آن جا رسيدند طوس و گودرز و گيو روانهء پارس شدند . از سوى ديگر چون افراسياب بدگهر از راهى شدن پيل تن و سرداران و سپاهيان به جانب ايران آگاه شد از باختر به توران زمين بازگشت . از ويرانى كشور و بتاراج رفتن خزائنش از ديده خون باريد ، و به كين جويى كمر بست . ديدن گودرز كيخسرو را به خواب شبى گودرز به خواب ديد كه ابرى پر آب در آسمان ايران پديد آمد ، و سروشى كه بر آن ابر نشسته بود وى را گفت : اگر مىخواهيد از آسيب اين بدكنش ترك پر گزند رهايى يابيد بايد به جستجوى كىخسرو برويد . او از پشت سياوش ، و از تخمهء كىقباد است ، و از سوى مادر نژاد به تور دارد . چون به ايران درآيد همهء كارها به مراد باشد ، و ميان را ببندد به كين پدر * كند كشور تور زير و زبر ز گردان ايران و گردنكشان * نيابد جز از گيو زو كس نشان چون از خواب بيدار شد به شكرانهء آن خواب خوش يزدان پاك را نيايش و ستايش كرد . بامدادان بر تخت نشست . گيو را نزد خويش خواند و به دو گفت : به فرمان يزدان خجسته سروش * مرا روى بنمود در خواب دوش چو كىخسرو آيد ز توران زمين * سوى دشمنان افگند رنج و كين نيارد كس او را ز گردان نيو * جز از نامور پور گودرز گيو