حكيم ابوالقاسم فردوسى

196

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

تجربت آنان بهره‌ها برگيرم . چه آموزم اندر شبستان شاه * به دانش زنان كى نمايند راه كىكاووس گفت : سخن بدين پاكيزگى و بلندى و راستى از ديگران كم شنيده‌ام اين نشان هوشمندى و سزاوارى تست ، اما از ديدن خواهرانت و سودابه پرهيز مكن و دل بد مدار ، اگر تو خواهان ديدار آنان نيستى ايشان بىگمان به ديدنت شاد مىشوند . آمدن سياوش به نزد سودابه سياوش گفت : چون چنين خواهى آن كنم كه تو فرمايى . در خدمت كىكاووس فرزانه مردى بود پاكيزه انديش و پاك راى . هيربد نام داشت . نگهبان حرمسرا او بود . شهريار وى را احضار فرمود و گفت : سياوش را به شبستان رهنما باش تا خواهرانش را ببيند ، و هر زمان خواهد با آنان ديدار كند . شاهزاده با خاطرى نگران و آشفته همراه هيربد به شبستان رفت . همه به پيشبازش شتافتند و درم بر پايش نثار كردند . سودابهء ماهروى كه به آرايش تمام بر تخت زر گوهر نگار نشسته بود به ديدن سياوش از تخت فرود آمد ، خرامان خرامان به پيشبازش رفت ، وى را در آغوش كشيد و چشم و رويش را بوسيد . شهزاده همان دم دريافت آن مهربانى ايزدى نيست و برانگيختهء هوس است . چون پيش پدر بازگشت گفت : پرده سراى و شبستان را ديدم يزدان را سپاس كه گنج و سپاه و دستگاه و آنچه بايد از جم و فريدون افزون دارى . دل شهريار به گفتار سياوش شاد شد و چون شب درآمد و سودابه نزد شهريار رفت كاووس از او پرسيد : راى و فرهنگ و ديدار و بالاى او در نظرت چگونه آمد ؟ از آنچه شنيده بودى برتر بود ؟ سودابه گفت : براستى جوانى برازنده و سزاوار است و اگر شاه اجازه دهد از بستگان و كسان خود دخترى را به همسرى او درآورم . كاووس اين راى را پسنديد و وقتى شهزاده پيش پدر رفت ، شهريار