حكيم ابوالقاسم فردوسى

167

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

رزم سهراب با گردآفريد گژدهم دخترى داشت جوان ، سوار كار ، دلير و رزم آزماى . بىدرنگ گيسوانش را زير زره نهان كرد . درع سواران پوشيد ، از دژ فرود آمد . بر اسبى بادپا نشست . به صف دشمنان نزديك شد ، خروشى رعدآسا بركشيد و مبارز طلبيد . هيچ كس به جنگ او نرفت . چون سهراب او را ديد كمان به زه كرد . خفتان پوشيد ، خود بر سر نهاد و دمان پيش گرد آفريد آمد . همين كه دخت كمند افگن او را ديد كمان به زه كرد ، و بر سهراب تير باران گرفت . او سپر بر سر آورد و با نيزه چنان بر كمربند گرد آفريد زد كه زره بر تنش دريده شد . گردآفريد نيزهء سهراب را شكست ، و چون دانست كه به جنگ با او برنمىآيد پشت به ميدان جنگ كرد و رو به دژ راند . سهراب با اسب به دنبالش تاخت و چون نزديكش رسيد نيزه بر سرش آشنا كرد . خود از سر گردآفريد جدا شد ، و رها شد ز بند زره موى او * درفشان چو خورشيد شد روى او بدانست سهراب كو دختر است * سر موى او از در افسر است سهراب بىاختيار گفت : دختران ايران زمين كه در جنگاورى چنين دلير و بىباك باشند بىگمان مردان جنگيشان دمار از دشمن بر مىآورند سهراب بىدرنگ كمند از فتراك گشود و ميان گردآفريد را در بند انداخت ، و به دو گفت كز من رهايى مجوى * چرا جنگ جويى تو اى ماهروى گردآفريد چون خود را گرفتار ديد بناچار به دو روى بنمود و گفت اى دلير * ميان دليران به كردار شير دو لشكر نظاره بر اين جنگ ما * بدين گرز و شمشير و آهنگ ما كنون من گشاده چنين روى و موى * سپاه از تو گردد پر از گفتگوى كه با دخترى او به دشت نبرد * بدين سان به ابر اندر آورد گرد نهانى بسازيم بهتر بود * خِرد داشتن كار مهتر بود ز بهر من آهو ز هر سو مخواه * ميان دو صف بر كشيده سپاه