حكيم ابوالقاسم فردوسى

99

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

زد كه از زَبَر زين بر زمين افتاد . گرفتار شدن نوذر به دست افراسياب نوذر چون از رفتن قارن و شيدوش و كشواد آگاه شد درنگ را روا نداشت ، و با سپاهيانش تازان در پى آنان شتافت . وقتى افراسياب از رفتن شاه ايران آگاه شد شبانگاه با همهء لشكريانش شتابان به دنبال او حركت كرد و چون به او رسيد به پيگار پرداخت . جنگى سخت در گرفت . نوذر و بسيارى از سران سپاه و دسته‌اى از لشكريانش اسير شدند و گروهى گريختند . افراسياب عدهء بسيارى از سپاهيانش را به جستجوى قارن فرستاد . به او خبر دادند كه سردار ايران پيش از جنگ رفته و در جنگى كه با بارمان كرده او را كشته است . غمى گشت از آن كار افراسياب * بر او تلخ شد خورد و آرام و خواب چنين گفت با ويسهء نامور * كه دل سخت گردان به مرگ پسر كشته يافتن ويسه پسر خود را آن گاه ويسه را به خونخواهى پسرش به جنگ قارن فرستاد . سردار تورانى با سپاهيان فراوان روانه شد . پيش از آن كه به قارن رسد كشتهء پسرش را ديد كه درفشش پاره و پهلويش تا سينه دريده بود . ويسه به ديدن جسد پسرش ناشكيبا و گريان شد ، و سوى نيمروز رو نهاد . قارن را از آمدن ويسه و سپاه نيرومندش خبر دادند . به مقابله پرداخت . دو لشكر جنگ را آماده شدند . ز قلب سپه ويسه آواز داد * كه شد تاج و تخت بزرگى به باد ز قنوج تا مرز كابلستان * همان نيز غزنين و زابلستان همه سر به سر پاك در چنگ ماست * بر ايوانها نقش نيرنگ ماست كجا يافت خواهى تو آرام گاه * از آن پس كجا شد گرفتار شاه قارن جواب داد من نه به جنگ پشت كردم و نه از خروش و غوغاى تو هراسيدم بلكه به جنگ پسرت آمدم و اكنون كه كار او ساخته‌ام پيگار با ترا آماده‌ام . آن گاه هر دو اسبشان را به سوى هم انگيختند و