حكيم ابوالقاسم فردوسى

95

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

آگاه شدن پشنگ از مرگ منوچهر كم كم خبر مرگ منوچهر و بر تخت نشستن نوذر به همه جا رسيد . وقتى پشنگ سالار توران از درگذشت منوچهر و پادشاهى يافتن نوذر آگاه شد ، بر آن شد كه به خونخواهى پدرش زادشم و تور به ايران لشكر بكشد . از اين رو اغريرث و گرسيوز و بارمان و گلباد و ديگر سرداران سپاهش را احضار كرد و نيّت خويش را با آنان در ميان نهاد و به آنها گفت : كه با ما چه كردند ايرانيان * بدى را ببستند يك سر ميان كنون روز تيزى و كين جستن است * رخ از خون ديده گه شستن است چه گوييد اكنون چه پاسخ دهيد * يكى راى فرخ بدين برنَهيد افراسياب پسر پشنگ كه سرى پر شتاب داشت و به زور بازو و دلاورى خود مىنازيد گفت : شايستهء اين كار منم . هنگام شورش و رستخيز من است و منم كه بايد كين نياكان خود را از ايرانيان بخواهم . پشنگ افراسياب را به جنگ با ايرانيان برانگيخت . افراسياب در گنجهاى زر را گشود ، دل سپاهيان را به بخشش شاد ، و آنان را آمادهء كارزار كرد . در اين هنگام اغريرث به پشنگ گفت : پدر ، به جنگ شتاب بيهوده مكن و به خاطر بياور اگر منوچهر در خاك خفته است سام و كشواد و قارن و بسيارى از دليران پر آوازهء ايران زمين كه هر كدام لشكرى را حريفند زنده ، و جنگ را آماده‌اند . به ياد بياور كه سلم و تور در جنگ چه آسان به دست سام جان باختند نيايم زادشم جنگاورى كم مانند بود ، مصلحت را در زمان شهريارى خويش انديشهء جنگ با ايرانيان نكرد از آن كه بيم داشت همه سپاهيانش به يك نهيب آن دليران نابود شوند . اگر ما نشوريم بهتر بود * كزين شورش آشوب كشور بود پشنگ جواب داد : بيم مدار كه افراسياب شيرافكن همه را حريف است . بىتشويش خاطرهء راه آمل در پيش گيريد ، و از همان راه كه منوچهر به كين خواهى ايرج بر تور حمله برد بر سپاه ايران بتازيد . نوذر