حكيم ابوالقاسم فردوسى
88
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
كوهى مىنمود تاختن آورد . چو پيل دمنده مر او را بديد * به كردار كوهى بر او بر دويد برآورد خرطوم پيل ژيان * بدان تا به رستم رساند زيان رستم چنان با گرز بر سر پيل مست كوبيد كه پيل لرزيد و مانند كوه بر زمين افتاد . زال را از هنرنمايى رستم آگاه كردند . بر كشته شدن پيل كه بارها سپاه دشمنانش را در هم شكسته بود و به گريختن ناچار كرده بود ، افسوس خورد ، اما به هر روى از دليرى و زور بازوى رستم شادمان شد . او را پيش خواند و چون آمد سر و رويش را به نشان تحسين بوسيد و گفت : اكنون كه چنين نيرومند و قوى پنجه شدهاى بايد به خونخواهى نريمان به كوه سپند به روى . آن جا حصارى است سر بر آسمان كشيده محوطهء درون حصار چهار فرسنگ درازا و چهار فرسنگ پهنا دارد . آنجا پر از سبزه و آب است درختان بسيار دارد ، و سراسر پوشيده از هر گونه كشتگرى است . مردمان آن همه هنرورند ، و يزدان سرزمينى بدان خرمى و صفا و زيبايى و فراوانى نعمت نيافريده است . آن حصار تنها يك راه دارد كه به درى آهنين و استوار منتهى مىشود . فريدون شاه ، نريمان را كه دليرى نامبردار بود به گشودن آن حصار فرستاد . نريمان يك سال به جنگ كوشيد . چون حصار استوار بود كارى از پيش نبرد . سرانجام دشمنان از بالاى كوه سنگى بر سرش انداختند و آن دلير مرد را كشتند . سپاهيان بىسردارش سوكوار بازگشتند . سام به شنيدن خبر كشته شدن نريمان سخت اندوهگين شد . پس از يك هفته سوكوارى به قصد خونخواهى سپاهى گران به آن جا كشيد . چندين ماه گرد حصار را محاصره كرد . مردان داخل حصار كه همه چيز داشتند و به بيرون شدن از حصار نيازمند نبودند ، راه آمد و شد را بستند . نه كسى به درون حصار مىرفت و نه كسى از آن بيرون مىآمد . سام سرانجام از گشودن حصار نااميد شد و بازگشت . اكنون نوبت تست كه