حكيم ابوالقاسم فردوسى

44

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

بدان كه چارهء كار تو اين است كه در تخت روانى از راه شهد « 1 » به سوى چشمهء سو به روى و در آنجا در پيش يزدان پاك نيايش كنى و با زارى بر آن خاك گرم بگردى و به پروردگار بگويى كه : اى داور دادگر و راست ، من كه بندهء ناتوانى هستم ، اكنون به پيش تو آمدم تا ببينم كه مرگم در كجاست ؟ چون شاه ايران اين سخن را بشنيد ، بپسنديد و آن چاره را براى دردش سودمند بيافت . پس سيسد كجاوه و تخت روان بيآورد و به سوى درياى شهد روان شد . شب و روز در درون تخت روان مىتاخت و گاهگاهى از بينيش خون مىرفت . چون به نزديكى چشمهء سو « 2 » رسيد ، از درون تخت روان بيرون آمد و دريا را بديد . پس اندكى از آن آب بر سر گذاشت و يزدان نيكىدهش را ياد بكرد . پس چندى از بينيش خون نيآمد و در كنار رهنمونش بخفت و بيآسود . چون بدين گونه آرام گرفت ، منى و برترى كرد و به خود گفت : اين آيين و خِرد خودت بود . پس ديگر چرا بايد بيش از اين در اينجا بنشينم ؟ چون شاه همهء آن نيكى را از خويشتن ديد و بدين سان گردنكشى كرد ، ناگهان اسپ سپيد و بلندى با تيهگاهى گِرد بسان گورخر و لِنگى كوتاه و خايه و چشمان و سُمهايى سياه و يالى بلند و دُمى كه تا پايين پايش كشيده شده بود ، همچون شير ژيان ، دمان و پر از خشم و كفك افكن و شيركش از دريا بيرون آمد . يزدگرد كه چنين ديد ، به بزرگان گفت : سپاهيان را بر اين اسپ گِرد آوريد . پس چوپان و دو كرّه‌تاز با زين و كمند پيچان و درازى به سوى آن اسپ بشتافتند . چه دانست راز جهاندار ، شاه * كه آورد آن اژدها را به راه چوپان و سپاهيان در برابر اسپ فرو ماندند . شهريار ايران كه چنين ديد ، برآشفت

--> ( 1 ) - مراد همان رود شهد يا بخش پايينى هريرود است كه به آن رود سرخس نيز گفته مىشود . شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده درياى شهد . ( 2 ) - چشمهء سو ( سبز ) در ناحيهء خراسان و در شمال نيشابور ، نزديك قلّهء كوه سى سر بر سر راهى كه از كان فيروزهء نيشابور به جلگهء ماروسك مىرود ، قرار دارد . از اين چشمه 2 جوى بزرگ به نيشابور و توس مىرفته است . گويند پارسايان شبها در كنار چشمه ، احيا داشته‌اند . ر . ك . مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 241 227 149 - 148 شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده چشمه سو .